برخى روان به ناز و تأنّى به روى آب * چون گاهوارهاى كه تكانند بىشتاب
برخى دگر به تندى و با سرعتى شگرف * غرّنده و دونده چو بر آسمان شهاب
* *
ناگاه شد جزاير چندى عيان ز دور * برخاست از جماعت كشتى غريو شور
هر دستهاى پياده شد اندر جزيرهاى * كمكم شد آن سفينهء ما خالى از سرور
* *
بعد از دو ساعتى كه روان بود ناوها * بر آبهاى نيلى و درياى « مرمرا »
ما نيز هم پياده شديم ، آخرين گروه * در سرزمين خرّم و سبز « بيوكآدا »
- 2 -
بهبه ! چه خوش جزيرهء زيباى خرّمى * شهرى پر از نشاط و در آن خلق بىغمى
هر گوشهاى بهشتى و در آن فرشتهاى * هر سوش پر ز سبزه و بر سبزه شبنمى
* *
از هاىهوى شهر در آنجا اثر نبود * و ز بوق دلخراش در آنجا خبر نبود
زيرا به رسم آنجا بهر رفاه خلق * جز اسب و جز درشكه در آن رهسپر نبود
* *
چون پاى من پيادهروى را توان نداشت * مانند پيكرى كه در آن روز جان نداشت
از سوى ديگرم ، ز تماشاى آن بهشت * صبرى به دل نبود و شكيبى روان نداشت
* *
كالسكهاى گرفته ، نشستيم اندر آن * آهسته گرد شهر شديم اندر آن روان
كرديم گردشى ، به خيابان گرد شهر * دلها پر از معانى و لبها پر از بيان
* *
يكسوى راه پر ز درختان سايهدار * سوى دگر ز سورى و گل رشك لالهزار
گاهى ز تيغ كوه شتابان بهسوى بحر * با نغمه و خروش يكى نغز آبشار
* *
بر هر درخت مرغك زيباى بيدلى * مىخواند نغمهاى كه نشستى به هر دلى
در پاى هر درخت كه خلوتگهى خوش است * از اهل ذوق و حال بساطى و محفلى
* *