تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

قوى و ضعيف

قصّه شنيدم كه بوالعلا به همه عمر * لحم نخورد و ذوات لحم نيازرد در مرض موت با اشارهء دستور * خادم او جوجه باب محضر او برد خواجه چو آن طير كشته يافت برابر * اشك تحسّر ز هر دو ديده بيفشرد گفت به طير از چه شير شرزه نگشتى * تا نتواند كست به خون كشد و خورد مرگ براى ضعيف امر طبيعى است * هر قوى اول ضعيف گشت و سپس مرد

ياد دوست

وه چه خوب آمدى صفا كردى * چه عجب شد كه ياد ما كردى اى بسا آرزوت مىكردم * خوب شد آمدى صفا كردى آفتاب از كدام سمت دميد * كه تو امروز ياد ما كردى از چه دستى سحر بلند شدى * كه تفقّد به بينوا كردى شب مگر خواب تازه‌اى ديدى * كه سحر ياد آشنا كردى بىوفايى مگر چه عيبى داشت * كه پشيمان شدى وفا كردى هيچ ديدى كه اندر اين مدت * از فراقت به ما چها كردى دست بردار از دلم اى شاه * كه تو اين ملك را گدا كردى با تو هيچ آشتى نخواهم كرد * از همان ره كه آمدى برگرد

بيتى چند از عارفنامه

دلم زين عمر بىحاصل سرآمد * كه ريش عمر هم كم‌كم درآمد نه در سر عشق و نى در دل هوس ماند * نه اندر سينه ياراى نفس ماند گهى دندان به درد آيد گهى چشم * زمانى معده مىآيد سر خشم در ايّام جوانى بُد دلم ريش * كه مىرويد چرا بر عارضم ريش كنون هر لحظه دل‌ريش و پريشم * كه مىريزد چرا هر لحظه ريشم بدين صورت كه ريزد مويم از سر * همانا گشت خواهم اشتر گر ببند « ايرج » از اين گفتار غم دم * كه غمگين مىكنى خواننده را هم گرفتم يك‌دو روزى زود مردى * چرا سوق كلام از ياد بردى . . .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 424 | سيد محمد باقر برقعى