كه مرغ نگاه تو پر مىگشود * مرا تا بر ديدهء تر گذشت ؟
فراموشم از دل نخواهى شدن * ز تو گر گذشت و ز من گر گذشت
مبادا پشيمانى آرد به بار * نگر بر سر من چه آخر گذشت
شود سايهاى دور زين پهندشت * جوانى است آن سايه ، بنگر گذشت
چو اى خواب گشتى هماغوش او * يكى از من او را بگو سرگذشت
نبودى چنين روزگارم تباه * اگر داشتى اى فسونگر گذشت
چو پرسى « اوستاى » من بشنوى * كه چشم تو روشن كه او درگذشت
چه گويم از اين موجخيز بلا * كه ديگر مرا آب از سر گذشت
بزم بىفروغ
شب آمد ، دامن گردون سيه گشت * انيسم ، زهره و پروين و مه گشت
جدا از چهرهء ماه تو ، ديده * مرا اخترفشان هر شامگه گشت
نمىدانم ، نمىدانم كه دانى ؟ * كه از دست تو عمر من تبه گشت
كه با ياد تو سرگشته شب و روز * به هر كويم دل گمكردهره گشت
الا اى نرگست پرناز دانى ؟ * به سوداى تو روز من سيه گشت ؟
خبر دارى كه بزمم بىفروغ است * كه گشته شمع بزمم بىگنه گشت ؟
به هيچ . . .
مرا دانى به هيچ از دست دادى ؟ * به پيمانى كه بستى پا نهادى ؟
فروغ دل مرا پرسى كه آخر * چه افتادت كه از پاى اوفتادى ؟
چو بينى غمگنم ، با عشوهگويى * چه پيش آمد كه شيدايى كه شادى ؟
چو شعرم بشنوى گويى « اوستا » * به ملك نظم برتر اوستادى ؟
فرامش كردى و از ياد بردى * كه پيوسته توام تنها به يادى ؟
خبر دارى هنوز اى ماهسيما * فروغ ديدگان « مهردادى » ؟ !