تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥

سفر از كوى تو

حاجيان رخت چو از مكّه برند * مدتى در عقب سر نگرند تا بجايى كه حرم در نظر است * چشم حجّاج به دنبال سر است من هم از كوى تو گر بستم بار * باز با كوى تو دارم سروكار چشم و دل سوى تو دارم شب و روز * چشم بر كوى تو دارم شب و روز تو صنم قبلهء آمال منى * چون كنم صرف‌نظر مال منى روى رخشندهء تو قبلهء ماست * مردم ديدهء ما قبله‌نماست

مادر

گويند مرا چو زاد مادر * پستان به دهن گرفتن آموخت شبها بر گاهوارهء من * بيدار نشست و خفتن آموخت يك حرف و دو حرف بر زبانم * بنهاد و طريق گفتن آموخت دستم بگرفت و پابه‌پا برد * تا شيوهء راه رفتن آموخت پس هستى من ز هستى اوست * تا هستم و هست دارمش دوست

قلب مادر

داد معشوقه به عاشق پيغام * كه كند مادر تو با من جنگ هركجا بيندم از دور كند * چهره پرچين و جبين پرآژنگ از نگاه غضب‌آلود زند * بر دل نازك من تير خدنگ از در خانه مرا طرد كند * همچو سنگ از دهن قلما سنگ نشوم يكدل و يكرنگ تو را * تا نگردد دل او از خون رنگ گر تو خواهى به وصالم برسى * بايد اين ساعت بىخوف و درنگ رَوى و سينهء تنگش بدرى * دل برون آرى از آن سينهء تنگ گرم و خونين به منش باز آرى * تا برد ز آينهء قلبم زنگ عاشق بىخرد و ناهنجار * نه بل آن عاشق و بىعصمت و ننگ رفت و مادرش بيفكند به خاك * سينه بدريد و دل آورد به چنگ رو به سرمنزل معشوق نهاد * دل مادر به كفش خون نارنگ
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 425 | سيد محمد باقر برقعى