تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧

نكوهش ميگسارى

ابليس شبى رفت به بالين جوانى * آراسته در شكل مهيبى سر و بر را گفتا كه منم مرگ اگر خواهى زنهار * بايد بگزينى تو يكى زين سه خطر را يا آن پدر پير خودت را بكشى زار * يا بشكنى از خواهر خود سينه و سر را يا خود ز مى ناب كشى يك‌دوسه ساغر * تا آنكه بپوشم ز هلاك تو نظر را لرزيد از اين بيم جوان بر خود و جا داشت * كز مرگ فتد لرزه به تن ضيغم نر را گفتا پدر و خواهر من سخت عزيزند * هرگز نكنم ترك ادب اين دو نفر را لكن چو به مى ترك شر از خويش توانم * مىنوشم و با وى بكنم چارهء شر را جامى دو بنوشيد و چو شد خيره ز مستى * هم خواهر خود را زد و هم كشت پدر را اى كاش شود خشك بن تاك ، خداوند * زين مايهء شر حفظ كند نوع بشر را

سنگ مزار

اى نكويان كه در اين دنياييد * يا از اين بعد به دنيا آييد اينكه خفته‌ست در اين خاك منم * ايرجم ايرج شيرين‌سخنم مدفن عشق جهان است اينجا * يك جهان عشق نهان است اينجا عاشقى بود به دنيا فن من * مدفن عشق بود مدفن من آنچه از مال جهان هستى بود * صرف عيش و طرب و مستى بود هركه را روى خوش و خوى نكوست * مرده و زندهء من عاشق اوست من همانم كه در ايّام حيات * بىشما صرف نكردم اوقات گرچه امروز به خاكم مأواست * چشم من باز به دنبال شماست بگذاريد به خاكم قدمى * بنشينيد بر اين خاك دمى گاهى از من به سخن ياد كنيد * در دل خاك دلم شاد كنيد