نكوهش ميگسارى
ابليس شبى رفت به بالين جوانى * آراسته در شكل مهيبى سر و بر را
گفتا كه منم مرگ اگر خواهى زنهار * بايد بگزينى تو يكى زين سه خطر را
يا آن پدر پير خودت را بكشى زار * يا بشكنى از خواهر خود سينه و سر را
يا خود ز مى ناب كشى يكدوسه ساغر * تا آنكه بپوشم ز هلاك تو نظر را
لرزيد از اين بيم جوان بر خود و جا داشت * كز مرگ فتد لرزه به تن ضيغم نر را
گفتا پدر و خواهر من سخت عزيزند * هرگز نكنم ترك ادب اين دو نفر را
لكن چو به مى ترك شر از خويش توانم * مىنوشم و با وى بكنم چارهء شر را
جامى دو بنوشيد و چو شد خيره ز مستى * هم خواهر خود را زد و هم كشت پدر را
اى كاش شود خشك بن تاك ، خداوند * زين مايهء شر حفظ كند نوع بشر را
سنگ مزار
اى نكويان كه در اين دنياييد * يا از اين بعد به دنيا آييد
اينكه خفتهست در اين خاك منم * ايرجم ايرج شيرينسخنم
مدفن عشق جهان است اينجا * يك جهان عشق نهان است اينجا
عاشقى بود به دنيا فن من * مدفن عشق بود مدفن من
آنچه از مال جهان هستى بود * صرف عيش و طرب و مستى بود
هركه را روى خوش و خوى نكوست * مرده و زندهء من عاشق اوست
من همانم كه در ايّام حيات * بىشما صرف نكردم اوقات
گرچه امروز به خاكم مأواست * چشم من باز به دنبال شماست
بگذاريد به خاكم قدمى * بنشينيد بر اين خاك دمى
گاهى از من به سخن ياد كنيد * در دل خاك دلم شاد كنيد