تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
يا پرده ز راز چرخ برگيرم * يا رخت از اين ديار بربندم يا آنكه گناه اين تباهى را * بر اختر دون كژ نگر بندم صد ناله برآورد شكيبايى * زين مايه ستم نظر اگر بندم شد بىهنرى هنر ، كجا دل را * بر خيره به دانش و هنر بندم اى خواب گران مپاى كت خواهم * برگى پى ساز اين سفر بندم بگشاى گره ز كار تا طرفى * از اين همه آرزو مگر بندم بنواختى ار كسم بسى فرياد * چون ناى برآمدى ز هر بندم طومار اميد و شادكامى را * بر بال هماى تيزپر بندم بر يافه چه مىكنم ز سرتاپاى * در چنبر روزگار در بندم

گذشت

ز بيداد آن ماه‌پيكر گذشت * مرا ، هرچه از دور اختر گذشت چه بندم به روز سپيدى اميد * كه هر روزم از دى سيه‌تر گذشت ز شب تا سحر كاروان خيال * مرا همچو خواب از برابر گذشت درايش فروخواند با گوش من * كه اميد را ، سر برآور گذشت سر باده‌خواران گرانى گرفت * چو شد دور من ، دور ساغر گذشت ز بىمهريت اى فروغ اميد * چه دانى بر اين تيره‌اختر گذشت مرا ياد روى تو ، در اشك و آه * گه از آب و گاهى بر آذر گذشت به جانم نبخشيدى و روزگار * نخواهم ز بيداد تو درگذشت چو گفتم جوانى ، بگفتا دريغ * چو گفتم وفا گفت ديگر گذشت مگر برتر از من يكى يافتى ؟ * مگر از « اوستا » كسى برگذشت بسى دور زد آسمان ، تا چو من * به گيتى اديبى سخنور گذشت اگر گوهر آرند جاى سخن * نيارند از من به گوهر گذشت فراموش كردى ، ز ياد تو رفت * همه هرچه گفتى تو يكسر گذشت ؟ كه گفتى مشو دور از نزد من * كه گفتى ؟ مرا باش در بر ، گذشت ؟ كه سوگند خوردى به مهر و وفا * كه از تو مرا بود باور گذشت ؟ كه تن مىزدى و دلت مىطپيد * در آغوش من چون كبوتر گذشت ؟