تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
شد ز بىبرگ و نوايى خاطرم * لاله‌آسا داغدار خويشتن بار هستى عاقبت پشتم شكست * خورد گشتم زير بار خويشتن

چراغ روشن

شيرين و تلخ زان لب شكرشكن يكيست * دشنام و آفرين همه در گوش من يكيست با ما سخن بگوى كه جانبخش نكته‌اى * در لعل دل‌فريب تو شيرين‌سخن يكيست تنها تويى كه ديده و دل روشن از تو باد * آرى چراغ روشن اين انجمن يكيست گيتى ثبات هيچ ندارد به چشم ما * آيينه را حباب و عقيق يمن يكيست آنجا كه جاى بلبل دستان‌سراست بوم * يا خاربن برويد از او يا سمن يكيست ما را كه آشيانه به شاخى نداده‌اند * اين دشت خارزار بود يا چمن يكيست

چه بايد ؟

شايد كه به ناله راه بربندم * فرمان زمانه را كمر بندم زين مرغ گرسنه چشم انديشه * با چنبر رنج بال‌وپر بندم پنهان ز دو ديده گوهران اشك * بربوده ، به دامن جگر بندم چون سيل تنى شوم ، همه زنجير * وين سلسله‌ها به يكدگر بندم تا باز عنان شب فروگيرم * بر آه دريچهء سحر بندم برخيزم و شمع صبح بنشانم * بنشينم و در به روى بربندم پنهان ز دو گوش نالم و ره را * بر مردم دون كژنگر بندم چون كوه كشم به دامن اندر پاى * پيكار سپهر را كمر بندم از اشك نه ، كودك جگر پرورد * تشريف كمال را گهر بندم با زيور دانش و هنر جان را * پيرايه چو نخل بارور بندم ناخوانده نمانم از كتاب دهر * يك نكته و دل بر اين اثر بندم تا شهد تو را و دم ز ناى كلك * ستوار كمر چو نيشكر بندم بر پردهء پرنيانى مهتاب * نقشى ز معانى صور بندم هر نقش چو نقشبند نه گردون * از نقش دگر شگرف‌تر بندم تا ژرف شكوه تيرگى بينم * با آه به روى مه سپر بندم