شد ز بىبرگ و نوايى خاطرم * لالهآسا داغدار خويشتن
بار هستى عاقبت پشتم شكست * خورد گشتم زير بار خويشتن
چراغ روشن
شيرين و تلخ زان لب شكرشكن يكيست * دشنام و آفرين همه در گوش من يكيست
با ما سخن بگوى كه جانبخش نكتهاى * در لعل دلفريب تو شيرينسخن يكيست
تنها تويى كه ديده و دل روشن از تو باد * آرى چراغ روشن اين انجمن يكيست
گيتى ثبات هيچ ندارد به چشم ما * آيينه را حباب و عقيق يمن يكيست
آنجا كه جاى بلبل دستانسراست بوم * يا خاربن برويد از او يا سمن يكيست
ما را كه آشيانه به شاخى ندادهاند * اين دشت خارزار بود يا چمن يكيست
چه بايد ؟
شايد كه به ناله راه بربندم * فرمان زمانه را كمر بندم
زين مرغ گرسنه چشم انديشه * با چنبر رنج بالوپر بندم
پنهان ز دو ديده گوهران اشك * بربوده ، به دامن جگر بندم
چون سيل تنى شوم ، همه زنجير * وين سلسلهها به يكدگر بندم
تا باز عنان شب فروگيرم * بر آه دريچهء سحر بندم
برخيزم و شمع صبح بنشانم * بنشينم و در به روى بربندم
پنهان ز دو گوش نالم و ره را * بر مردم دون كژنگر بندم
چون كوه كشم به دامن اندر پاى * پيكار سپهر را كمر بندم
از اشك نه ، كودك جگر پرورد * تشريف كمال را گهر بندم
با زيور دانش و هنر جان را * پيرايه چو نخل بارور بندم
ناخوانده نمانم از كتاب دهر * يك نكته و دل بر اين اثر بندم
تا شهد تو را و دم ز ناى كلك * ستوار كمر چو نيشكر بندم
بر پردهء پرنيانى مهتاب * نقشى ز معانى صور بندم
هر نقش چو نقشبند نه گردون * از نقش دگر شگرفتر بندم
تا ژرف شكوه تيرگى بينم * با آه به روى مه سپر بندم