فارسى ، 5 - تصحيح ديوان سلمان ساوجى ، 6 - تعليقاتى بر نوروزنامه خيام ، 7 - شرح حال و آثار حكيم نيشابورى ، 8 - از كاروان رفته ، 9 - اشك و سرنوشت ، 10 - سيماى سنايى و گزيدهء آثار او .
نمونههاى زير از نظم اوست :
فرياد گرفتار
اگر تيرهشب را به سر هوش نيست * به روز سياهم سيهپوش نيست
چو شمعم زبانيست روشن وليك * چه سازم ، نيوشنده را گوش نيست
ز نيرنگ اختر مرا همچو شب * بجز تيرهبختى در آغوش نيست
يكى پرسشم را بود پاسخى * گر اين چرخ گردنده مدهوش نيست
مرا شور پندار مستى فزود * بلى باده را اين همه جوش نيست
شنيدم دريغا ، چو گفتم اميد * هنوز اين نوايم فراموش نيست
به دورى ، ز صهباى عمرم ، خراب * كه اين تلخ مى كام را نوش نيست
سر مىگسارم ، گرانى گرفت * از آن بستگى جز به زانوش نيست
چه بودى گر اينبار انديشهخيز * گرانى گرفته فرا دوش نيست
مرا راز هستى فراچشم دل * برافزون ز خواب شب دوش نيست
چه گويى كه درمانپذير است درد * خرد را يكى پند بنيوش نيست
بر آيينهء صبح آه سحر * سيه بست گر شب سيهپوش نيست
از اين مى مرا مستى ديگريست * و يا امشبم چون پريدوش نيست
مرا خواب اگر هست بيدارى است * چو عمر كسان خواب خرگوش نيست
به فرياد خود رس كه فريادرس * تو را جز تو بر خيره مخروش نيست
كه را لاف صوفى پسنده نماند * سر چرخ مينا و مينوش نيست
كنونم در اين پهنه چون گردباد * بجز گرد پندار بر دوش نيست
ز ناكامى ما دلانگيزتر * نبشته بر اين لوح منقوش نيست
بر اين نامهء پرنگار شگرف * بجز داستان سياووش نيست
نمىماند افسانهام ناتمام * اگر خيل خوابم گرانگوش نيست
كه را دل نه زى هرزهء لايى چميد * سرود « اوستا » فراموش نيست