تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
روسيه به رشت آمديم . سركار ايشان به مازندران رفتند و من در رشت ماندم . پس از چندى به تهران آمده و باز از تهران از طريق رشت و روسيه به اسلامبول رفتم و پس از مدتى از طريق ادسا و روسيه در گيلان به تهران آمدم . در تهران وارد خدمت دادگسترى شدم و پس از طى مدارجى به وكالت مجلس شوراى ملى انتخاب شده و فعلا دوازده دوره است كه با اين سمت در مجلس امرار وقت مىكنم و در تمام مدت عمر خود ، چه در سفر و چه در توقف شهرها از داخل و خارج كشور ، دقيقه‌اى از تلقين و تكرار آسوده نبودم و اكنون عمرم در مرحلهء شصت و هشتمين سال هجرى قمرى است . تازه يافته‌ام كه معلومى ندارم ، گاهى برحسب اتفاق كلماتى ناپخته و خام به اسم شعر تلفيق كرده و مىكنم و از خداوند توفيق خدمت به خلق را مىخواهم . همين‌قدر شكر مىكنم كه :
وجود من كه در اين باغ حكم خارى داشت * هزار شكر كه اين خار پاى كس نخليد
چند بيت از غزل براى نمونه تقديم مىدارم . مگر صاحبدلى روزى به رحمت ، كند در حق درويشان دعايى . مرداد 1333 . »

غم دلدار

چنانم عشق سرتاپا بسوزد * كه ترسم ز آتشم دنيا بسوزد چنان آتش به جانم زد به جامى * كه بر حال دلم مينا بسوزد ز سودايش اگر سوزند خلقى * مرا سوزيست كو سودا بسوزد از اين سوزنده دل ترسم كه آهش * تن كوه و دل صحرا بسوزد اگر پيوسته آتش در گداز است * دلش بر حال زار ما بسوزد اگر آتش به آبى سرد گردد * دم عاشق دل دريا بسوزد گر امروزت غم دلدار « اورنگ » * نسوزد بىگمان فردا بسوزد

شب هجران

با خوى جهان چون دگران ساخته بودم * گر چون دگران دل به جهان باخته بودم غم نيست اگر از نظر انداخت جهانم * زيراكه منَش از نظر انداخته بودم گر ، ديده نمىكرد مدد ، در شب هجران * از آتش دل يكسره بگداخته بودم نگذاشت قدم بر سر و چون برق گذر كرد * با آنكه چو گرد از عقبش تاخته بودم