كوتاه ، مثل آه !
در زير اين بلند * ما شرقيان هماره سرودى سرودهايم
با تيغى بر گلوگاه * در نوبت پگاه :
بر سبزههاى خاك * پروانهايم ما
با طول عمر خويش * كوتاه ، مثل آه !
حافظه بىخاطرات
حافظه بىخاطرات لوح سياهيست * عهد جوانى گليست سرختر از سرخ
« در چمن صبح » * شب همهشب بىچراغ ماه نشستيم
در بغل ترس * صبح نيامد
و آن شب تاريك * ثانيهها را در آب ظلمت خود شست
خاطره را نيز . . . * پيرى ما را عزيز بىسببى نيست
هيچ به يادم نمانده زان چمن صبح .
جهل تاريكى
جهل ، تاريكيست ! * تاريكى مرگ
( زير خورشيد نوشتم بر خاك