سادگى را ، گل مريم شد * و غمم ، كم شد
كم شد * كم
شد ) * پشت اين پنجره در تاريكى
مثل اين است كه از شاخه گلى مىچينند * گوش كن مىشنوى ؟
جهل ، تاريكيست * تاريكى مرگ !
جهان ديگر
رها كن زمين را * و اين آسمان را
كه در كهكشانهاى ديگر جهانيست * بىجنگ و آشوب
بىآتش و دود * رها كن جهان را !
كاش . . .
شاعرى را كه پيشهء من ساخت ؟ * دور از اين غريو و آتش و دود
كاش در معبدى شمن بودم