تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
در رتبت خدايى ، انسان نشيند ؟ آرى * او خالق است و بارى در اوج آفريدن دانى شهيد دوران خود كيست در برِ خلق ؟ * در عين بىگناهى در خون خود تپيدن ! گفتم كه خوش‌ترين خواب در زير آسمان چيست ؟ * گفتا به خنده‌اى خوش در خاك آرميدن ! بيدارى مبارك خود چيست هم از اين خواب ؟ * در موسم بهاران با سبزه بر دميدن ! غوغاى روزگاران شد آب و از سرم رفت * زين غبن و غم گريبان تا چند بر دريدن ؟ گفتم خلاص ما را زين غم چه چاره‌اى ؟ گفت * از بادهء فراغت يك كاسه دركشيدن !

حاليست مرا . . .

حاليست مرا كه در بهاران زيباست * بر دامن باغ و سبزه‌زاران زيباست عشق است چنين حال و صراحى برگير * كاين حال طرب به مىگساران زيباست
* *
حاليست مرا كه چشمه‌ساران دانند * وان خرمن گل به شاخساران دانند آرى ، كه چنين حالت شيدايى را * در فصل بهار ، خوش هزاران دانند
* *
حاليست مرا كه شادمانى زيبد * وين چهره به باده ارغوانى زيبد ديگر چه بزيبدم در اين فرصت خوش ؟ * فاشش نكنم خود آنچه دانى زيبد
* *
حاليست مرا كه باده مىبايد و گل * چنگ و غزل و ترانه مىشايد و گل اين عيش تمام را چه باعث افتاد ؟ * امشب به برم نگار مىآيد و گل
* *
حاليست مرا كه نرم بر آب روم * بر فرش چمن چو موج مهتاب روم بر طرف چنين طراوت و نكهت گل * سر را بنهم ، به ياد او خواب روم
* *
حاليست مرا كه با ربابش خوانند * در فصل شراب و ماهتابش خوانند عشّاق جهان به وقت مجموعهء گل * از سوز جگر به آب و نانش خوانند
* *
حاليست مرا كه آب و آيينه خوش است * نظّاره به روى خوب و سبزينه خوش است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 407 | سيد محمد باقر برقعى