تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
اوجى است شامل يك‌صد و بيست قطعه كوتاه كه در هشت دفتر تنظيم شده و عنوان هر دفتر گوشه‌اى از موسيقى اصيل ايرانى را بر خود دارد . اوجى تاكنون موفق شده آثار ديگرى نيز طبع و نشر كند ، از آن جمله است : 1 - باغ شب ، 2 - شهر خسته ، 3 - خواب و درخت ، 4 - تنهايى زمين ، 5 - برگزيدهء اشعار ، 6 - صداى هميشه ، 7 - مرغ سحر ، 8 - شعرهايى به كوتاهى عمر ، 9 - در روشنايى صبح ، 10 - هواى باغ كرديم ، و . . .

ديدى دلا

ديدى دلا كه دور گل ارغوان نماند * آن شور و شوق و شوكت سرو جوان نماند عمر شكوفه طى شد و گلبرگ غنچه ريخت * گلبانگى از چكاوهء آن نغمه‌خوان نماند بيداد ظلم ، خنجر ظلمت چنان كشيد * كز نور رنگ و بوى بر اين آسمان نماند انگور عيش ، سركه شد و در قرابه ماند * برگ نشاط طى شد و كس شادمان نماند غم ، آن‌چنان گرفت بر اين طاق نيلگون * كز آفتش دريغ دلى در امان نماند غيرت كجاست تا كه به پايش سر افكنيم ؟ * دردا كز آن غريب ، به عالم نشان نماند گويند بوده‌اند تبارى ز عاشقان * آرى از آن قبيله كسى در ميان نماند اين طرفه قصّه‌ايست دلا زيب گوش كن * از خاكيان دهر كسى جاودان نماند ضحاك كو ، كجاست كه كين در جگر كند ؟ * از او بجز روايت كين در جهان نماند آرى كجاست آرش جان هشته در كمان ؟ * از او بجز حكايت تير و كمان نماند ز آنجا كه « كار گل » نه به تدبير و راى توست * با خود ز غم مپيچ كه كس بر كران نماند زنهار ، خوش برآر دمارى ز روزگار * « زان پيشتر كه بانگ برآيد فلان نماند » « 1 »

چونت بخوانم اى سرو ؟

چونت بخوانم اى سرو ، در موسم چميدن ؟ * زيباترين شمايل در وقت آرميدن وين چرخش و خرامش بر منظر سحر چيست ؟ * خوش جلوهء كبوتر در ساعت پريدن ! معناى عاشقى را گفتم كه چيست ؟ گفتا * در پيش شعر هستى ، خود در ميان نديدن
هامش
( 1 ) - اين مصراع از شيخ اجل سعدى است .