بگذراند .
دكتر اميرى در تأليف و تحقيق و ترجمهء آثار ارزندهاى پديد آورده كه مهمترين آنها عبارت است از : فرهنگ كتاب الابنيه عن حقايق الادوية ، ترجمهء منظومهء سهراب و رستم ( اثر ماثيو آرنولد ) ، ترجمهء منظومهء فردوسى در تبعيد ( اثر ادموند گاس ) ، ترجمهء سفرنامهء گاليور ، آشنايى با شكسپير ، مالك و زارع در ايران ، سفرنامههاى ونيزيان در ايران ، بازگشت ده هزار يونانى ( از گزنفون ) ، سفرنامهء جكس يا ايران در گذشته و حال ، سفرنامه فريزر ، روس و انگليس در ايران ، اسلام و بررسى تاريخى .
اما آنچه از ترجمههاى وى به چشم مىخورد روانى و رسايى آن است كه كمتر مترجمى به پاى او مىرسد . از ترجمههاى او كه بگذريم ، مقالات تحقيقى او از اصالت و اعتبار برخوردار است كه با نثرى رسا در مجلات يغما و راهنماى كتاب ديده مىشود .
دكتر اميرى دربارهء شعر خود چنين مىگويد : « هرگز ادعاى شاعرى نداشته و ندارم و اگر به قول فرصت شيرازى " گهگاه از طبع فضول رطب و يابسى سر زده " آن را براى دلم و حسبحال خود سرودهام ، از آنچه شعر نو نام گرفته است روىگردان نيستم ، اگر در آنها اصول ادبى و هنرى رعايت شده باشد مىپسندم و با برخى از شاعران نوپرداز دوستى داشتهام ، بخصوص شادروان اخوان ثالث ؛ و طبعآزمايى بنده بيشتر در شعر سنتى و كلاسيك بوده است ، اكنون كه حضرت " برقعى " مىخواهد برقع از چهرهء عروس شعر فارسى معاصر بردارد و خواستار درج نمونهاى از اشعار حقير در دُرج سخن خود شده است ، چارهاى جز فرمان بردن و زحمت افزودن نيست . »
غربت
واى از غربت ، نگاهى بر عذابم افكنيد * مُردم از ظلمت ، دمى در آفتابم افكنيد
مىتپد دل در غريبى ، چند دورى از وطن * ماهى افتاده بر خاكم ، در آبم افكنيد
زندگى در غربت غرب است از مردن بتر * باز در ايران ، در آن « ملك خرابم » افكنيد
مُردم از درد غريبى ، شوكران مرگ كو * تا بنوشانيد و تا محشر به خوابم افكنيد
گشتهام غرق گنه ، آخر چرا ترك وطن * دست گيريدم ، به كانون ثوابم افكنيد
با سخن گفتن ز ايرانى و از ايران زمين * آتشى سازيد و اندر التهابم افكنيد
نام ايران بر زبان آريد ، ليكن با درود * تا مبادا سخت در رنج و عذابم افكنيد