تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
خاك عرب از مشرق اقصى گذرانديم * و ز ناحيهء غرب به افريقيه رانديم درياى شمالى را برِ شرق نشانديم * و ز بحر جنوبى به فلك گرد فشانديم هند از كف هندو ختن از ترك ستانديم * ماييم كه از خاك بر افلاك رسانديم نام هنر و رسم كرم را به سزاوار * امروز گرفتار غم و محنت و رنجيم دردا و فره باخته اندر شش و پنجيم * با ناله و افسوس در اين دير سپنجيم چون زلف عروسان در چين و شكنجيم * هم سوخته‌كاشانه و هم باخته گنجيم ماييم كه در سوگ و طرب قافيه‌سنجيم * جغديم به ويرانه هزاريم به گلزار افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته * دهقان مصيبت‌زده را خواب گرفته خون دل ما رنگ مى ناب گرفته * و ز سوزش تب پيكرمان تاب گرفته رخسار هنرگونهء مهتاب گرفته * چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته ثروت شده بىمايه و صحت شده بيمار * چون خانه خدا خفت و عسس ماند ز رفتن خادم پى خوردن شد و بانو پى خفتن * جاسوس پس پرده پى راز نهفتن قاضى همه جا در طلب رشوه گرفتن * واعظ به فسون گفتن و افسانه شنفتن نه وقت شنفتن ماند نه موقع گفتن * و آمد سر همسايه برون از پس ديوار