خاك عرب از مشرق اقصى گذرانديم * و ز ناحيهء غرب به افريقيه رانديم
درياى شمالى را برِ شرق نشانديم * و ز بحر جنوبى به فلك گرد فشانديم
هند از كف هندو ختن از ترك ستانديم * ماييم كه از خاك بر افلاك رسانديم
نام هنر و رسم كرم را به سزاوار * امروز گرفتار غم و محنت و رنجيم
دردا و فره باخته اندر شش و پنجيم * با ناله و افسوس در اين دير سپنجيم
چون زلف عروسان در چين و شكنجيم * هم سوختهكاشانه و هم باخته گنجيم
ماييم كه در سوگ و طرب قافيهسنجيم * جغديم به ويرانه هزاريم به گلزار
افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته * دهقان مصيبتزده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ مى ناب گرفته * و ز سوزش تب پيكرمان تاب گرفته
رخسار هنرگونهء مهتاب گرفته * چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
ثروت شده بىمايه و صحت شده بيمار * چون خانه خدا خفت و عسس ماند ز رفتن
خادم پى خوردن شد و بانو پى خفتن * جاسوس پس پرده پى راز نهفتن
قاضى همه جا در طلب رشوه گرفتن * واعظ به فسون گفتن و افسانه شنفتن
نه وقت شنفتن ماند نه موقع گفتن * و آمد سر همسايه برون از پس ديوار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٤