تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩

دو شهسوار سخن « 1 »

دريغ و درد كه دست اجل فكند به خاك * ز خيل فضل و فضيلت دو شهسوار دگر يكى يگانه اديب اريب خانلرى * كه شمس شعر ندارد جز او مدار دگر سخن‌شناس و سخنور « عقاب » شعر شكار * كه شعر او به ادب داد اعتبار دگر هميشه ياور و يار سخن‌سرايان بود * دريغ اهل « سخن » را نماند يار دگر دگر « اميد » گرانمايه مهدى اخوان * كه هست ، آنچه سروده‌ست ، شاهكار دگر نه ثانى است و نه « ثالث » كه رابعش نبود * ميان چامه‌سرايان يك از هزار دگر پس از اميد بهار سخن « زمستان » شد * مدار اميد كه آيد ز نوبهار دگر اميد رفت و چنان « ارغنون » شعر شكست * كه نغمه‌اى نتوانى شنيد بار دگر ز غصّه آتش دل شعله مىكشيد مدام * كه مرگ اين دو به جانها بزد شرار دگر هميشه گويم : ياد شما به‌خير ، كه نيست * به دهر خوب‌تر از شعر يادگار دگر

تنهايى

مُردم به خدا بىتو در اين تنهايى * اى جان عزيز من تو كى مىآيى خود را بكُشم يا بكَشَم جور تو را * فرمان‌بر تو منم ، چه مىفرمايى ؟

عشق

اى عشق تو هوش و خرد و راى منى * تو خواب و خيال و وهم و رؤياى منى در جان و تن و ريشه و رگهاى منى * من قطرهء ناچيز و تو درياى منى

مرگ

اى مرگ مرا ز عمر سيرى نبود * هرگز گله‌اى از عهد پيرى نبود من آمر و سرنوشت من مأمور است * بيهوده مرا نام « اميرى » نبود !
هامش
( 1 ) - قطعهء فوق را در رثاء شادروانان دكتر پرويز ناتل خانلرى و مهدى اخوان ثالث سروده و الفاظى چون « عقاب » و « زمستان » و « ارغنون » در شعر به ترتيب اشاره به شعر دكتر خانلرى و دو مجموعه شعر از اخوان ثالث است .