وزير دامنش اندر گرفت و گفت شها * ببين كه تربيت بدسرشت بىاثر است
به تربيت نشود گربه آدمى زيرا * سرشت گربه دگر ، طبع آدمى دگر است
نه زر توان برد از سنگ و آهن و پولاد * نه آهن آيد از آن سرزمين كه كان زر است
كسى شكر ز نى بوريا طمع نكند * به صورت ارچه نى بوريا چو نيشكر است
حكايت پسر پارهدوز در صف روم * طراز صفحهء تاريخ و دفتر سِيَر است
در اين قضيه به بوذرجمهر انوشروان * به خشم راند حديثى كه در جهان سمر است
چه گفت ؟ به ناپاكزاده تكيه مكن * كه اصل فتنه و بيخ فساد و كان شر است
نعوذ باللّه اگر سفلهاى به جاه رسيد * عدوى شهرى و دهقان بلاى خشك و تر است
چو با وسيلهء فكرت زمام عقل گرفت * پى هلاك بزرگانِ قوم رهسپر است
به اصل تيره بود تربيت چو نقش بر آب * ولى به لوح مصفّا چو نقش بر حجر است
به راه مرو چه خوش گفت كاروانسالار * كه استر ارچه چو اسب است از نتاج خر است
اگر چو گاو خران را دو شاخ تيز بُدى * سرين هيچكس از زخم نابكار نرست
تو اى به چاه طبيعت فتاده يوسفوار * بيا كه تاج ملوكت در انتظار سر است
برآ ز چاه طبيعت كه با چنين مالك * به مصر عالم فوق الطبيعتت سفر است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨١