درون مهد طبيعت غنودهاى شب و روز * دلايلت همه ذوق است و سمع يا بصر است
طبيعت اين در و پيكر چنان به هم پيوست * كه خود تو گويى استاد هر درودگر است
ز ماوراء طبيعت خبر ندارى هيچ * درون خانه چه داند كسى كه پشت در است
كرم و تدبير
دانايى و تدبير ز انفاق و كرم به * انفاق و كرم نيز ز دينار و درم به
تا نيك ببخشند و بپوشند و بنوشند * دينار و درم در كف اصحاب كرم به
شمشير و قلم حامى ملكاند به تحقيق * امّا دل بيدار ز شمشير و قلم به
در مذهب من ساده دروغى به سزاوار * زان راست كه باور نشود جز به قسم به
دستى كه پى آز و طمع تيغ ستم آخت * گر زانكه ببرّند به شمشير ستم به
تخمِ بدِ نابهره از آن پيش كه جنبد * گر سقط شود يا كه بميرد به شكم به
انگشت خموشى به لب خويش نهادن * از آنكه بخايى به لب انگشت ندم به
در محضر ارباب هنر همچو « اميرى » * گر هيچ نگويى سخن از لا و نعم به
نالههاى تلخ
بيچاره آدمى كه گرفتار عقل شد * خوش آنكسىكه خر آمد الاغ رفت
اى باغبان منال ز رنج دى و خزان * بنشين به جاى فاتحه برخوان كه باغ رفت
اى پاسبان بخسب كه در غارتسراى * دزد دغل به خانهء تو با چراغ رفت
اى دهخدا عراق و رى و طوس هم نماند * چون بانه رفت و سقّز و ساوجبلاغ رفت
ياران حذر كنيد كه در بوستان عدل * امروز جوقهجوقه بسى بوم و زاغ رفت
رباعى
ما دستخوش ستمگرانيم هنوز * وز بادهء عُجب سرگرانيم هنوز
كى دست توان به كار خود زد كه ز جهل * بازيچهء دست ديگرانيم هنوز