تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
درون مهد طبيعت غنوده‌اى شب و روز * دلايلت همه ذوق است و سمع يا بصر است طبيعت اين در و پيكر چنان به هم پيوست * كه خود تو گويى استاد هر درودگر است ز ماوراء طبيعت خبر ندارى هيچ * درون خانه چه داند كسى كه پشت در است

كرم و تدبير

دانايى و تدبير ز انفاق و كرم به * انفاق و كرم نيز ز دينار و درم به تا نيك ببخشند و بپوشند و بنوشند * دينار و درم در كف اصحاب كرم به شمشير و قلم حامى ملك‌اند به تحقيق * امّا دل بيدار ز شمشير و قلم به در مذهب من ساده دروغى به سزاوار * زان راست كه باور نشود جز به قسم به دستى كه پى آز و طمع تيغ ستم آخت * گر زانكه ببرّند به شمشير ستم به تخمِ بدِ نابهره از آن پيش كه جنبد * گر سقط شود يا كه بميرد به شكم به انگشت خموشى به لب خويش نهادن * از آنكه بخايى به لب انگشت ندم به در محضر ارباب هنر همچو « اميرى » * گر هيچ نگويى سخن از لا و نعم به

ناله‌هاى تلخ

بيچاره آدمى كه گرفتار عقل شد * خوش آن‌كسىكه خر آمد الاغ رفت اى باغبان منال ز رنج دى و خزان * بنشين به جاى فاتحه برخوان كه باغ رفت اى پاسبان بخسب كه در غارت‌سراى * دزد دغل به خانهء تو با چراغ رفت اى دهخدا عراق و رى و طوس هم نماند * چون بانه رفت و سقّز و ساوجبلاغ رفت ياران حذر كنيد كه در بوستان عدل * امروز جوقه‌جوقه بسى بوم و زاغ رفت

رباعى

ما دستخوش ستمگرانيم هنوز * وز بادهء عُجب سرگرانيم هنوز كى دست توان به كار خود زد كه ز جهل * بازيچهء دست ديگرانيم هنوز
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 382 | سيد محمد باقر برقعى