به يكدو هفته چنان شد كه حاضران گفتند * يكى ز آدميان در لباس جانور است
سپس بخواست شهنشه وزير را و بگفت * ببين به جانورى كز بشر نبيهتر است
ببين به گريه كه در پيش تخت من بر پاى * ستاده شمع به كف از غروب تا سحر است
رها نموده عنان طبيعت از تعليم * گسسته بند شباهت ز مادر و پدر است
وزير گفت كلام شه است شاه كلام * دل ملوك به فرمان حىّ دادگر است
ولى به تربيت گربه غرّه نتوان بود * كه چون سرشت مساعد نه تربيت هدر است
سرشت تلخ چو دارد درخت اگر آبش * ز جوى خلد دهى تيرهرنگ و تلخبر است
ملك به پاسخ وى گفت طرح معقولات * قبيح دان چو مخالف به حسن و با نظر است
دليل عقل اگر بر هوا كند پرواز * چو شد مخالف حسن و نظر شكسته پر است
ببين به گربه و صحبت بنه كه انكارت * در اين قضيه چو انكار ضوء در قمر است
در اين ميانه ز سوراخ خانه موشى جست * كه گربه موش چو بيند ز هوش بىخبر است
فكند گربه ز كف شمع را و در پى موش * دويد هر سو چونان كه خوى جانور است
فتاد شعلهء آتش ز شمع در ايوان * چنان كه گفتى ايوان تنور پرشرر است
برهنه پاى شه اندر گريز و خاصانش * يكى فتاده ز ايوان يكى دوان ز در است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 380
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٠