سوى دگر ز خانه حصيرى و چند طفل * زالى خميده قد ز نفّاثات فى العُقَد
طفلى به گاهواره ، كنيفى به زير آن * بندى ز گاهواره فروبسته بر وتد
ديگى و كمچهاى و سبويى و متردى * آلوده از ازل شده ناشسته تا ابد
قاضى به صندلى چوبه پشم شتر قراد * در خدمتش پليسكى استاده چون قرد
كردم سلام و گفت عليكم ز روى كبر * زيراكه بود ممتلى از نخوت و حسد
دادم عريضه را و سپردم بهاى تمبر * گفتا بيا به محكمه اندر صباح غد
هردم كه شد رحل نمودم به خدمتش * گفتم كه يا الهى هيئ لنا رشد
يك روز گفت كز پى خصمت ز محكمه * احضارنامه رفته و هستيم درصدد
سبز و سفيد و سرخ فرستادهايم و باز * ديگر نمانده مهرب و ملجأ و ملتحد
فردا اگر نيايد حكم غيابىات * خواهيم داد دگر نيست جاى منع و ضد
روز دگر به محكمه رفتم به قصد آن * كز خصم داد خواهم و از فضل حق مدد
قاضى به كبر گفت كه خصم تو حاضر است * دعوى بيار و حجّت و برهانِ مستند
گفتم ببين قبالهء اين ملك را كه من * هم مالكم به حجّت و هم صاحبم به يد
گفتا كه چيست مدرك و اصل اين قباله را * بنماى بىلجاجت و تكرار و نقض و شدّ
گفتم كه اين علاقه به سادات هاشمى * نسلا به نسل ارث مضر باشد و معد
اين است مهر بو ذر و سلمان و صعصعه * هم اصبع نباته سليمان بن صرد
گفتا بهل حديث خرافات و حجّتى * آور كه مدّعى نتواند نمود رد
اينان كه نام بردى از ايشان نبودهاند * هرگز به نزد ما نه مصدّق نه معتمد
قانونى است محكمه و برهانى است قول * گفتار منطقى كن و خارج مشو ز حد
گفتم به حكم شاه ولايت على نگر * كوشد خليفه بر نبى و مرمر است جد
گفتا على به حكم غيابى على الاصول * محكوم شد به كشتن عمرو بن عبد ود
گفتم ز قول احمد مرسل بخوان حديث * كز راويان رسيد به اهلش يدا به يد
گفتا چه اعتبار بر آنكس كه بستهبند * بر گردن ضعيفهء بيچاره از مسد
گفتم به نصّ قرآن بنگر كه جبرئيل * آورد بهر احمد از درگه احد
گفتا به پرسنل نبود نام جبرئيل * قرآن نخورده تمبر نخواهد شدن سند
اين حرفهاى كهنهپرستان فكن به دور * نو شد اساس صحبت ، نو بايد اى ولد
چون اين سخن سرود يقين شد مرا كه او * لامذهبى پليد و بليديست نابلد
ديدم به هيچ حيله و تدبير و مكر و فن * نتوان طريق فتنهء او را نمود سد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 378
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٧٨