تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
سوى دگر ز خانه حصيرى و چند طفل * زالى خميده قد ز نفّاثات فى العُقَد طفلى به گاهواره ، كنيفى به زير آن * بندى ز گاهواره فروبسته بر وتد ديگى و كمچه‌اى و سبويى و متردى * آلوده از ازل شده ناشسته تا ابد قاضى به صندلى چوبه پشم شتر قراد * در خدمتش پليسكى استاده چون قرد كردم سلام و گفت عليكم ز روى كبر * زيراكه بود ممتلى از نخوت و حسد دادم عريضه را و سپردم بهاى تمبر * گفتا بيا به محكمه اندر صباح غد هردم كه شد رحل نمودم به خدمتش * گفتم كه يا الهى هيئ لنا رشد يك روز گفت كز پى خصمت ز محكمه * احضارنامه رفته و هستيم درصدد سبز و سفيد و سرخ فرستاده‌ايم و باز * ديگر نمانده مهرب و ملجأ و ملتحد فردا اگر نيايد حكم غيابىات * خواهيم داد دگر نيست جاى منع و ضد روز دگر به محكمه رفتم به قصد آن * كز خصم داد خواهم و از فضل حق مدد قاضى به كبر گفت كه خصم تو حاضر است * دعوى بيار و حجّت و برهانِ مستند گفتم ببين قبالهء اين ملك را كه من * هم مالكم به حجّت و هم صاحبم به يد گفتا كه چيست مدرك و اصل اين قباله را * بنماى بىلجاجت و تكرار و نقض و شدّ گفتم كه اين علاقه به سادات هاشمى * نسلا به نسل ارث مضر باشد و معد اين است مهر بو ذر و سلمان و صعصعه * هم اصبع نباته سليمان بن صرد گفتا بهل حديث خرافات و حجّتى * آور كه مدّعى نتواند نمود رد اينان كه نام بردى از ايشان نبوده‌اند * هرگز به نزد ما نه مصدّق نه معتمد قانونى است محكمه و برهانى است قول * گفتار منطقى كن و خارج مشو ز حد گفتم به حكم شاه ولايت على نگر * كوشد خليفه بر نبى و مرمر است جد گفتا على به حكم غيابى على الاصول * محكوم شد به كشتن عمرو بن عبد ود گفتم ز قول احمد مرسل بخوان حديث * كز راويان رسيد به اهلش يدا به يد گفتا چه اعتبار بر آن‌كس كه بسته‌بند * بر گردن ضعيفهء بيچاره از مسد گفتم به نصّ قرآن بنگر كه جبرئيل * آورد بهر احمد از درگه احد گفتا به پرسنل نبود نام جبرئيل * قرآن نخورده تمبر نخواهد شدن سند اين حرفهاى كهنه‌پرستان فكن به دور * نو شد اساس صحبت ، نو بايد اى ولد چون اين سخن سرود يقين شد مرا كه او * لامذهبى پليد و بليديست نابلد ديدم به هيچ حيله و تدبير و مكر و فن * نتوان طريق فتنهء او را نمود سد