نيست يك دل كه لرزد برايم * نيست چشم كسى در قفايم
چون نيفتد نگاهى بهسويم * رو بهسوى دل خويش آرم
چون نخندد عزيزى به رويم * گفتگو با دل خويش دارم
همزبانى بهجز دل نيابم * غير دل كس نگويد جوابم
زين همه گل در اين نغز گلزار * نيست يك گل به رنگ خس عشق
و ز همه بىكسان جگرخوار * نيست بىكستر از بىكس عشق
آنكه چشمى نخندد به رويش * چشم مرگ است در جستجويش
اى خوشا روزگارى كه تا بود * روى من فتنهء مرد و زن بود
هركجا چشم حسن آشنا بود * سوى من بود بر روى من بود
و ز غرورى كه همدوش حسن است * بودم از نشئهء حسن خود مست
ناگهان آتش ذوق و احساس * هم من و حسن من هر دو را سوخت
عشق هم خود ندارد مرا پاس * كاين وفاپيشه از بهر ما سوخت
عشق اى عشق ، اى عمر كمزيست * هيچكس از تو بىرحمتر نيست
و اينك از ناتوانى به يكبار * گشتهام در برِ خويش هم خوار
گردد از مرد رنجور و بيمار * مادر مهربان نيز بيزار
مىستيزد به من دايهء من * مىگريزد ز من سايهء من
و اين ندانسته بودم كه دنيا * از صفاى جمالش كمال است
با همه لطف و آزادگيها * عشق هم دوستدار جمال است
زشترو درخور لطف او نيست * عشق هم عاشق خوبرو نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٧٣