تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
ز چشم دوستان دور ، يا نزديك ؟
*
مسيحاى جوانمرد من : اى ترساى پير پيرهن چركين * هوا بس ناجوانمردانه سرد است . . . آى . . . دمت گرم و سرت خوش باد ! * سلامم را تو پاسخ گوى ، در بگشاى ! منم من ، ميهمان هر شب ، لولىوش مغموم * منم من ، سنگ تيپاخوردهء رنجور منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمهء ناجور * نه از رومم ، نه از زنگم ! همان بىرنگ بىرنگم بيا بگشاى در ، بگشاى ، دلتنگم . * حريفا ! ميزبانا ؟ ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مىلرزد
*
تگرگى نيست ، مرگى نيست * حديثى گر شنيدى ، قصّهء سرما و دندان است چه امشب آمدستم وام بگذارم * حسابت را كنار جام بگذارم چه مىگويى كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ * فريبت مىدهد ، بر آسمان ، اين سرخى بعد از سحرگه نيست . حريفا ؟ گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلى سرد زمستان است * و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده . به تابوت ستبر ظلمت نه توى مرگ ! اندود پنهان است * حريفا ! رو چراغ باده را بفروز . شب با روز يكسان است
*
سلامت را نمىخواهند پاسخ گفت : * هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين