تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
گرچه تنهايى من بسته در و پنجره‌ها * پيش چشمم گذرد عالمى از خاطره‌ها مست نفرين منند از همه سو هر بد و نيك * غرق دشنام و خروشم سره‌ها ، ناسره‌ها
* *
گرچه دل بس گله زو دارد و پيغام به او * ندهد بار ، دهم بارى و دشنام به او من كشم آه ، كه دشنام بر آن بزم كه وى * ندهد نقل به من ، من ندهم جام به او
* *
روشنايى ده اين تيره‌شبان بادا ياد * لاله برگ تر برگشته ، لبان بادا ياد شوخ چشم آهوك من كه خورد باده چو شير * پير مىخوارگى ، آن تازه‌جوان بادا ياد
* *
باده‌اى بود و پناهى ، كه رسيد از ره باد * گفت با من چه نشستى كه سحر بال گشاد من و اين نالهء زار من و اين باد سحر * « آه اگر نالهء زارم نرساند به تو باد »

در اين همسايه

شب ، امشب نيز * - شب افسرده زندان شب طولانى پاييز * چنو شبهاى دگر دم‌كرده و غمگين برآماسيده و ماسيده بر هر چيز * همه خوابيده‌اند ، آسوده و بىغم و من خوابم نمىآيد * نمىگيرد دلم آرام در اين تاريك بىروزن * مگر پيغام دارد با شما ، پيغام شما را اين نه دشنام است ، نه نفرين * همين مىپرسم امشب از شما ، اى خوابتان سنگين‌تر از سنگين * چگونه مىتوان خوابيد ، با اين ضجهء ديوار با ديوار ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 358 | سيد محمد باقر برقعى