تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥

دار الجنون

الا يا ايّها السّاقى برون بر حسرت دلها * كه جامت حل نمايد يكسره اسرار مشكلها به مى بربند راه عقل را از خانقاه دل * كه اين دار الجنون هرگز نباشد جاى عاقلها اگر دل بسته‌اى بر عشق جانان جاى خالى كن * كه اين ميخانه هرگز نيست جز مأواى بىدلها تو گر از نشئهء مى كمتر از آنى به خود آيى * برون شو بىدرنگ از مرز خلوتگاه غافلها چه از گلهاى باغ دوست رنگ آن صنم ديدى * جدا گشتى ز باغ دوست درياها و ساحلها تو راه جنّت و فردوس را در پيش خود ديدى * جدا گشتى ز راه حق و پيوستى به باطلها اگر دل داده‌اى بر عالم هستى و بالاتر * به خود بستى ز تار عنكبوتى بس سلاسلها

نمىخواهم

درد خواهم دوا نمىخواهم * غصّه خواهم نوا نمىخواهم عاشقم ، عاشقم ، مريض توام * زين مرض من شفا نمىخواهم من جفايت به جان خريدارم * از تو ترك جفا نمىخواهم از تو جانا جفا وفا باشد * پس دگر من وفا نمىخواهم تو صفاى منى و مروهء من * مروه را با صفا نمىخواهم صوفى از وصل دوست بىخبر است * صوفى بىصفا نمىخواهم تو دعاى منى ، تو ذكر منى * ذكر و فكر و دعا نمىخواهم هر طرف رو كنم تويى قبله * قبله ، قبله‌نما نمىخواهم هركه را بنگرى فدايى توست * من فدايم فدا نمىخواهم همه آفاق روشن از رخ توست * ظاهرى جاى پا نمىخواهم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 345 | سيد محمد باقر برقعى