محرم اسرار
چشم بيمار تو اى مىزده بيمارم كرد * حلقهء گيسويت اى يار گرفتارم كرد
سرو بستان نكويى گل گلزار جمال * غمزه ناكرده ز خوبان همه بيزارم كرد
همهء مىزدگان هوش خود از كف دادند * ساغر از دست روانبخش تو هشيارم كرد
چه كنم شيفتهام ، سوختهام ، غمزدهام * عشوهات والهء آن لعل گهربارم كرد
عشق دلدار چنان كرد كه منصور منش * از ديارم بدر آورد و سر دارم كرد
عشقت از مدرسه و حلقهء صوفى راندم * بندهء حلقه به گوش درِ خمّارم كرد
باده از ساغر لبريز تو جاويدم ساخت * بوسه از خاك درت محرم اسرارم كرد
نغمهء تار
مژده اى مرغ چمن فصل بهار آمد باز * موسم مى زدن و بوس و كنار آمد باز
وقت پژمردگى و غمزدگى آخر شد * روز آويختن از دامن يار آمد باز
مردگيها و فروريختگيها بشدند * زندگيها به دو صد نقش و نگار آمد باز
زردى از روى چمن بار فرابست و برفت * گلبن از پرتو خورشيد به بار آمد باز
ساقى و ميكده و مطرب و دستافشانى * به هواى خم گيسوى نگار آمد باز
گر گذشتى به در مدرسه با شيخ بگو * پى تعليم تو آن لالهعذار آمد باز
دكّهء زهد ببنديد و در اين فصل طرب * كه به گوش دل ما نغمهء تار آمد باز
معجز عشق
ناله زد دوست كه راز دل او پيدا شد * پيش رندان خرابات چسان رسوا شد
خواستم راز دلم پيش خودم باشد و بس * درِ ميخانه گشودند و چنين غوغا شد
سرِ خُم را بگشاييد كه يار آمده است * مژده اى ميكده عيش ازلى بر پا شد
سر زلف تو بنازم كه به افشاندن آن * ذرّه خورشيد شد و قطره همى دريا شد
لب گشودى و ز مى گفتى و مىخواره شدى * پيش ساقى همه اسرار جهان افشا شد
گويى از كوچهء ميخانه گذر كرده مسيح * كه به درگاه خداوند بلندآوا شد
معجز عشق ندانى تو زليخا داند * كه برش يوسف محبوب چنان زيبا شد