تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
فيضيه ، مسجد سلماسى مركز تدريس او شد و هربار انبوهى از طلاب در حوزهء درسش حاضر مىشدند و مشتاقان دانش و معرفت از محضرش بهره‌مند مىگرديدند . در سال 1340 شمسى كه تشكيل انجمنهاى ايالتى و ولايتى و لوايح ششگانه شاه مطرح شد ، با مخالفت جدى امام روبه‌رو گرديد و در نتيجه حادثهء پانزدهم خرداد 1342 شمسى پيش آمد و سخنرانى انقلابى او در مدرسهء فيضيه موجب شد كه مأمورين نظامى به مدرسه ريختند و طلاب را به گلوله بستند و خود او نيز به پادگان عشرت‌آباد تهران منتقل و زندانى شد و پس از يك سال آزاد و به قم مراجعت كرد . بار ديگر با موضوع كاپيتولاسيون به مبارزه برخاست و سخنرانى كوبنده‌اى در مسجد اعظم ايراد كرد كه منجر به تبعيدش در سيزدهم آبان 1342 به تركيه گرديد و پس از مدتى به نجف منتقل گشت و قريب به پانزده سال در نجف اقامت گزيد و از همين زمان عهده‌دار رهبرى مبارزات سياسى گرديد و در هر فرصتى با صدور اعلاميه‌اى مردم را به مبارزه تهيج مىنمود و اعلاميه‌ها به صورت نوار به ايران مىرسيد و به شكل اعلاميه درمىآمد و مخفيانه توزيع و در دسترس مردم قرار مىگرفت . در سال 1356 شمسى ، فرزندش آية اللّه سيد مصطفى مصطفوى به‌طور ناگهانى درگذشت و همين امر موجب شد كه با برگزارى مجالس سوگوارى در سراسر ايران و تبليغات عليه دستگاه هيئت حاكمه مبارزه را پى گيرند و به تدريج دامنهء تظاهرات به خيابانها كشيده شد و شعار " مرگ بر شاه " در سراسر كشور طنين افكند ، تا آن حد كه رژيم از مقابله با آن عاجز و درمانده گرديد و در شهرها عده‌اى به شهادت مىرسيدند . امام ، در اين زمان از نجف به پاريس رفت و شدت تبليغات و مبارزات عليه شاه اوج گرفت و بالنتيجه شاه مجبور به ترك ايران شد . ازآن‌پس امام به ايران وارد گرديد و حكومت جمهورى اسلامى را بنيان نهاد . امام خمينى از آغاز جوانى به شعر و شاعرى پرداخت ، اما كمتر آثارش به چاپ مىرسيد ، يا اصلا جايى چاپ نشد . در اواخر حياتش غزلى از او در روزنامه‌ها چاپ گرديد كه مورد استقبال قرار گرفت و به تدريج اين اشعار به‌طور پراكنده به چاپ مىرسيد تا آنكه پس از رحلت امام مجموعه‌اى چند از اشعار قديم و جديدش در دسترس قرار گرفت . آثار بعد از انقلاب وى بيشتر جنبهء عرفانى دارد . سرانجام پس از يك سلسله مجاهدات در چهاردهم خرداد 1368 چشم از جهان فروبست .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 341 | سيد محمد باقر برقعى