تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥

مرگ فرزند

اى مرغ من از چه ز آشيان رفتى * استاره شدى بر آسمان رفتى رخشنده ستارهء سحر بودى * زود از برِ منظرِ جهان رفتى گل بودى و ناگهان خزان گشتى * جان بودى و سوى ملك جان رفتى بس ناله چو بلبل سحر كردى * كاخر ز قفس به گُلسِتان رفتى چون غنچه دو لب به خنده بگشودى * خارت بشكسته در دهان رفتى اى سوسن صد زبان هزار افسوس * نگشوده به كام دل زبان رفتى در باغ جهان رخ ارغوان بودت * صد حيف به رنگ زعفران رفتى اى تازه‌شكوفه خوش ز باغ من * لب خنده زدى و ناگهان رفتى اى سبز نهال باغ امّيدم * رخ زرد ز آفت خزان رفتى اى مه دوسه مه چو عندليب از باغ * فرياد زدى فغان‌كنان رفتى چون مرغ سحر فغان كند در دم * ياد آورَدم كه با فغان رفتى شبهاى سيه ز آتشين آهت * دود از سر من بر آسمان رفتى اى گوهر جان من گران در دست * افتادى و سهل و رايگان رفتى زين منزل بىثبات پروحشت * سيّاره به ملك جاودان رفتى بر دامن مهر من مكان بودت * چون شد كه به شهر لامكان رفتى چون طاير تيرخورده بر دستم * از بال شكسته خونفشان رفتى در آتشم از فراق بنشاندى * ز آغوش محبّتم دوان رفتى چون تير ز تركش جهان ناگاه * تا قامت من كنى كمان رفتى شب تا به سحر به ناله سركردى * هنگام سحر چو كاروان رفتى بودى دوسه روز ميهمان ما را * ناخورده غذاى ميزبان رفتى ننگ آمدت از نشان اين گيتى * بىنام شدى و بىنشان رفتى در باغ بهشت و قصر حور العين * زين كهنه خراب خاكدان رفتى از خاك حسام دين سرشتندت * كاندر برِ وى به شهر جان رفتى با او به مثال فرقدان بودى * گويى كه به رسم فرقدان رفتى فرمان قضا پيامى آوردت * اى جان نه به كفِّ اين و آن رفتى منزل بگرفته خوش سفر كردى * بردى همه سود و بىزيان رفتى