لشكر غم كه صف آراست پى كشتن ما * آخر از قلب گذر كرد من صفشكنش
دل مبنديد چو ديديد در اين دشت فنا * گل يك هفته برون رفت ز باغ چمنش
آنكه بىرهبر عشق است « الهى » هيهات * عمر در بوالهوسى مىگذرد همچو منش
گنج پنهان ( عرفانى )
دل فداى حسن يكتا كن كمال اين است و بس * ديده محو روى زيبا كن كمال اين است و بس
تا كه در خود عكس روى حسن مطلق بنگرى * آينه دل را مصفّا كن كمال اين است و بس
سرّ پنهان را كه جويى در زمين و آسمان * در درون خويش پيدا كن كمال اين است و بس
از هواى نفس ، تقوا جو بهشت اين است و بس * با قواى عقل شورا كن كمال اين است و بس
در هواى دوست پر زن ، بشكن اين خاكى قفس * مرغ جان را عرشىآوا كن كمال اين است و بس
تا بيابى گوهر يكتاى سرّ هر دو كون * خويشتن را غرق دريا كن كمال اين است و بس
جوهر فرداست جان مفروش بر نقد جهان * با خداى فرد سودا كن كمال اين است و بس
از جمال خود حجاب خودپرستى دور ساز * حُسن خويَش را تماشا كن كمال اين است و بس
در بهشت عشق داخل شو مقام دل طلب * عقل را مست دلارا كن كمال اين است و بس
بر طلسم تن شكست آور مترس از بانگ ديو * گنج پنهان را هويدا كن كمال اين است و بس
ساز ويران كاخ اوهام و خيال دنيوى * تكيه بر اورنگ عقبى كن كمال اين است و بس