تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠

تار تعلّق

دلم كه تار تعلّق به چشم مست تو بست * ز يك نگاه خمارش هزار توبه شكست وجود خاكى من گرچه از تو رفت به باد * خوشم از اينكه غبارش به دامنت ننشست ز دست توست كه يكسر فتاده‌ام از پاى * به پاى توست كه يكباره رفته‌ام از دست غمت گسسته چنان رشتهء علايق من * كه دور از تو نخواهم به خويشتن پيوست به هر طرف بكشانى به هر طريق كِشىام * من از كمند تو هرگز نمىتوانم جست دلم شكسته و اشكم روان ز دورى توست * چگونه آب نريزد چو آبگينه شكست مرا بلندى قدر از سماك مىگذرد * كه در هواى تو چون خاك راه باشم پست لطيفه‌ايست به حسن تو و پرستش من * كه بايدم شدن از عين هوشيارى مست چنين كه تار تعلّق گسسته‌ام از خويش * بجز تو رشتهء « الفت » نمىتوانم بست

آرزوى شاعر

كاش راه زندگى در پاى دل خارى نداشت * يا كه چون دارد فراز و شيب دشوارى نداشت كاش از پا در نمىافتاد هر سو رهرويت * يا كه تا سرمنزل خود راه بسيارى نداشت كاش فكر بيش‌وكم در مغز انسانى نبود * تا كه بار زندگانى هيچ سربارى نداشت كاش چشم و گوش هركس بر حقايق باز بود * تا كه ديگر علم و دين پوشيده اسرارى نداشت كاش واعظ لب فرومىبست از گفتار نيك * يا خلاف آنچه گويد زشت كردارى نداشت

عنايت بر الطاف يار

بنمود روى و روز مرا شام تار كرد * بگشود موى و تا سحرم بىقرار كرد در حيرتم كه از مژگانش كدام تير * ناجسته از كمان دل خلقى شكار كرد هركس كه ديد روى نكويش ، بلا كلام * در پاسخ الست ، بلى اختيار كرد ديدى كه خاك تيره آدم به فيض عشق * بر نارِ جنّ و نور ملك افتخار كرد زاهد شكست توبهء هفتادساله را * چون يار در پياله مى خوشگوار كرد در حشر اگر به‌قدر عمل مزد مىدهند * مغبون شود هرآن‌كه در اين عرصه كار كرد « الفت » گناه كرد فراوان و مىكند * زان دم كه اعتماد بر الطاف يار كرد