افكار ( 1281 )
غلامحسين بيكدلى ، متخلص به افكار ، فرزند غلامرضا ، در سال 1281 هجرى شمسى در همدان ديده به جهان گشود ، چندى در مكتب ملا محمد همدانى و مدتى در مدرسههاى الفت و آليانس به تحصيل پرداخت و ازآنپس به شغل آزاد اشتغال ورزيد و در سال 1310 به تهران كوچيد و رحل اقامت افكند و به شغل سقطفروشى و به اصطلاح عطارى پرداخت .
افكار شاعرى شوخطبع و بذلهگو بود و آثارش در روزنامههاى نسيم شمال و كانون شعر انتشار يافت و در سال 1337 براثر آتشسوزى مغازهاش طعمهء حريق شد و مقدارى از اشعارش دستخوش شعلههاى آتش گرديد و از ميان رفت .
افكار در شعر طبعش بيشتر مايل به غزلسرايى بود و قطعات او نيز داراى لطف خاصى است . اينك چند نمونه از غزل و قطعات او :
دشمن مخفى
در درون سينه ازبس عقدهها داريم ما * حيرتم زين عقدهها بر سر چها داريم ما
از برون چون آهوى خوشخطّوخال اندر نظر * و ز درون نفسى بسان اژدها داريم ما
شكوه از تنگى و ، مستى را ز بودن سربهسر * اين صفت را جمله از شاه و گدا داريم ما
عشق را بازيچهء نفس و هوا پنداشتيم * ور نه تاب آتش عشق از كجا داريم ما ؟
بيم از آن دشمن ندارم ، فاش گويد دشمنم * دشمن مخفى ، به صورت آشنا داريم ما
اى خدا ، ما را مياور در مقام امتحان * زانكه غوّاصيم ، خوش دست شنا داريم ما
بارالها ، وارهان ما را تو از چنگال نفس * زانكه بر درگاه عفوت التجا داريم ما
گر به بام ما بيفتد آفتاب همّتت * كى به سلطانى عالم اعتنا داريم ما ؟