يكدانه زيردست تو صددانه مىشود * هر شاخهاى كه رويد از آن در دعاى توست
دانى كه خوشه از چه سرافكنده بر زمين * شكر تو مىگذارد و اندر ثناى توست
نيكى به خلق مىكنى اميدوار باش * فرداى رستخيز كه نيكى سزاى توست
گر مردم از رضاى تو غافل نشستهاند * خوشنودى و رضاى خدا در رضاى توست
جان حقير من نبود لايق نثار * ور نه ز روى صدق و ارادت فداى توست
كعبهء وطن « 1 »
مراست قبلهام ايران و هركجا گذرم * به كعبهء وطن خويشتن بود نظرم
بهسوى ايران هرجا روم نماز كنم * كه نيست جز وطن خويش قبلهء دگرم
« نه بخت و دولت آنم كه با تو بنشينم * نه صبر و طاقت و آن هم كه از تو درگذرم »
وجود حاضر و غايب منم كه در بومت * دلم مقيم بود ، گرچه دائمالسّفرم
« بهرغم فلسفيان بشنو اين دقيقه ز من * كه غايبى تو و هرگز نرفتى از نظرم »
غبارى از غم تو بر دلم نشسته كه من * علاج آن نتوانم كنم به چشم ترم
نگار خود به بر ناكسان همىبينم * رهى به چاره ندارم ، چگونه غم نخورم !
ستارگان را بينم به خيمهشببازى * چو شب به خيمهء آن آسمان فرانگرم
به لعبتان فلك ناظرم ، ولى صد شكر * كه سعد و نحسى از آنان نمىكند اثرم !
« به هر نظر بت ما جلوه مىكند ، ليكن * كس اين كرشمه نبيند كه من همىنگرم »
تو جلوه بينى و مشّاطه را نمىبينى * تو صحنه بينى و من پشت پرده را نگرم
هامش
( 1 ) - اين غزل شادروان دكتر افشار از سه شاعر سعدى و حافظ و اديب پيشاورى تضمين كرده است .