تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
يك‌دانه زيردست تو صددانه مىشود * هر شاخه‌اى كه رويد از آن در دعاى توست دانى كه خوشه از چه سرافكنده بر زمين * شكر تو مىگذارد و اندر ثناى توست نيكى به خلق مىكنى اميدوار باش * فرداى رستخيز كه نيكى سزاى توست گر مردم از رضاى تو غافل نشسته‌اند * خوشنودى و رضاى خدا در رضاى توست جان حقير من نبود لايق نثار * ور نه ز روى صدق و ارادت فداى توست

كعبهء وطن « 1 »

مراست قبله‌ام ايران و هركجا گذرم * به كعبهء وطن خويشتن بود نظرم به‌سوى ايران هرجا روم نماز كنم * كه نيست جز وطن خويش قبلهء دگرم « نه بخت و دولت آنم كه با تو بنشينم * نه صبر و طاقت و آن هم كه از تو درگذرم » وجود حاضر و غايب منم كه در بومت * دلم مقيم بود ، گرچه دائم‌السّفرم « به‌رغم فلسفيان بشنو اين دقيقه ز من * كه غايبى تو و هرگز نرفتى از نظرم » غبارى از غم تو بر دلم نشسته كه من * علاج آن نتوانم كنم به چشم ترم نگار خود به بر ناكسان همىبينم * رهى به چاره ندارم ، چگونه غم نخورم ! ستارگان را بينم به خيمه‌شب‌بازى * چو شب به خيمهء آن آسمان فرانگرم به لعبتان فلك ناظرم ، ولى صد شكر * كه سعد و نحسى از آنان نمىكند اثرم ! « به هر نظر بت ما جلوه مىكند ، ليكن * كس اين كرشمه نبيند كه من همىنگرم » تو جلوه بينى و مشّاطه را نمىبينى * تو صحنه بينى و من پشت پرده را نگرم
هامش
( 1 ) - اين غزل شادروان دكتر افشار از سه شاعر سعدى و حافظ و اديب پيشاورى تضمين كرده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 318 | سيد محمد باقر برقعى