چو گل به روى خوش و بوى خوش دل ما را * به اتفاق جمال تو حسن خوى تو برد
چنانكه بوى خوش گل برد نسيم از باغ * صفات خوب تو هر سوى گفتگوى تو برد
نبرد خاطر ما را كسى به شوخى چشم * ولى به شرم و حيا ديدهء نكوى تو برد
بدانكه عفت و شرم و وفاست زينت زن * همين سه زيور ، ما را به جستجوى تو برد
دو نارنج
دو نارنجم آورده بودند روزى * يك از بوستان و يك از دلستانم
يكى را به صدگونه اندوه و محنت * بپرورده در بوستان باغبانم
يكى را به صد ناز و با نازنينى * فرستاده آن دلبر مهربانم
ببوييدم و هر دو را شكر گفتم * يكى با دل خود يكى با زبانم
نهادم يكى را به بالاى ميزى * يكى را گرفتم به بر همچو جانم
پراكنده عطرى و شورى و شوقى * يكى در مشامم يكى در روانم
يكى را نه بويم نه در دست گيرم * دمى نيز نبود نگاهى بر آنم
يكى را ز شوقى كه دارم به بويش * از اين دست با دست ديگر ستانم
ميان دو نارنج همرنگ و همبو * چه فرق است آخر ندانم ، ندانم
كه يك را فزون است همرنگ و همبو * به پيش مشامم برِ ديدگانم
بپرسيدم احوال هريك از آن دو * كه گويند از خويشتن داستانم
به پاسخ چنين گفت نارنج اوّل * كه من نازپروردهء بوستانم
دگر گفت من نيز آيم ز بستان * و گر بيشتر زين بجويى نشانم
مرا چيده زان جاى دستى كه دانى * فرستادهء دست آن دلستانم
كجاست كاوه شود پيشواى آزادى ؟
كشم به ديدهء خود خاك پاى آزادى * كنون كه سجده برم بر بناى آزادى
بريختم به سر خود به ياد ايران خاك * چو روفتم به مژه خاك پاى آزادى
برم به ايران با خويش مشتى از اين خاك * دهم به كوردلان توتياى آزادى
به كيمياگرى آنجا طلا كنم مِسها * كنون كه يافتهام كيمياى آزادى
ولى شنيدهام آنجاى با غل و زنجير * كنند آهن و مس از طلاى آزادى