حك كردند :
بشكنى اى قلم اى دست اگر * پيچى از خدمت محرومان سر
از آثار اوست : مجموعهء شعر ( 1358 ) ؛ چهل داستان طنزآميز ( 1360 ) ؛ تعزيهها ، نمايشنامهها و سفرنامهء طنزگونه ( 1360 ) .
پالتوى چهاردهساله
اى چهاردهساله پالتو من * اى رفته سر آستين و دامن
اى آنكه به پشت رو رسيدى * جز خوردى و وصله ، پينهئيدى
هرچند كه رنگورو ندارى * وا رفتهاى و اتو ندارى
گشته يقهات چو قاب دستمال * صد رحمت حق به لنگ بقّال
پارهپورهاى چو قلب مجنون * چلتكّه چو بقچهء گلين جون
اى رفته به ناز و آمده باز * صد بار دگر دكان رزّاز
خواهم ز تو از طريق يارى * امساله مرا نگه بدارى
اين بهمن و دى مرو تو از دست * تا سال دگر خدا بزرگ است
دهاتى
چه توفير دارى تو با خان ، دهاتى * چه فرق است بين تو و آن ، دهاتى
چرا او چنان مست عيش است و عشرت * چرا تو چنين زار و نالان ، دهاتى
چرا هرچه رنج است و غم قسمت تو * چرا گنج ، سهميهء خان ، دهاتى
چرا خربزه هرچه خوب است و شيرين * نصيب شغال بيابان ، دهاتى
همه تخممرغ و كره ، كبك و تيهو * تو آرى . . . كند كوفت اعيان ، دهاتى
ندارد مگر معدهات قابليّت * ندارى مگر سى دو دندان ، دهاتى
مگر دكترى داده دستور طبّى * كه محرومى از هرچه جز نان ؟ دهاتى
همه پشم و ابريشم و پنبه از تو * خودت در عوض لخت و عريان ، دهاتى
مگر زير پيراهن كرك برّه * تنت را زند سيخ و سوهان ، دهاتى
مبادا بگويى خدا خواست اين را * مياور خدا را به ميدان ، دهاتى
خدا بندگان را همه دوست دارد * نخواهد ستم بهر آنان ، دهاتى