تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
ارواح همان مفتخور اكبر مرحوم * اين تن بميره مرگ همين اقدس معصوم كارى بكنم با تو شود عبرت نظّار * تا نُقل مجالس بشود در سر بازار بىشور من امنيّه و حاكم نخورد آب * فردا نكنى شكوه ، بگى ظالمه ارباب آن عكس قبا ترمه ، عصا نقره ، به ديوار * جدّ من و دارندهء طومار ز دربار داريم مدال و لقب و طومار و بنچاق * سلطان ولايت به همين گفته قر . . . ق پانصد تومن انگار كنم بر سر كارت * با توصيهء من به در آرند دمارت تا برزگر لختى ، چشمش نشود باز * جرأت ننمايد كه به ارباب كند ناز اين دست به تعظيم روى سينهء مظلوم * فردا بگذارد ، بفشارد روى حلقوم گويد كه برو كار بكن ، كار بكن ، كار * آن هيزم و آن جنگل و آن هم سر بازار سكته كنم آن وقت از آنجا كه قرار است * بر مفت‌خوران مرگ به از زحمت و كار است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 304 | سيد محمد باقر برقعى