كودكان شاد و بىخبر باشند * فارغ از رنج و شور و شر باشند
ليك پيران اسير خويشتناند * ناخودآگاه ، گور خويش كَنند
كودك آماج تير غمها نيست * همچو پيران غريب و تنها نيست
* *
« افتخارا » در اين فراز و نشيب * زندگى نيست جز سراب فريب
با وجود بر اين ، بيا اى يار * دل به پيران زندهدل بسپار
پند پيران دل ز جان كنده * بود اى دل چراغ آينده
چه باشد شعر ؟
چه باشد شعر ؟ آه سينهسوزى كز جگر خيزد * نواى دردمندى كز دل ديوانه برخيزد
چه باشد شعر ؟ نجواى نسيم و غنچه در گلشن * كز آن دامان گل را لعل از خون جگر خيزد
چه باشد شعر ؟ دريايى خيالانگيز و رؤيايى * كه از ژرفاى امواج خروشانش گهر خيزد
چه باشد شعر ؟ اشك حسرتى بر چهرهء هستى * كه روز و شب ز گلگون چشمهسار چشم تر خيزد
چه باشد شعر ؟ عنقاى ستيغ كوه استغنا * كه در پرواز او آتش ز جان خشك و تر خيزد
چه باشد شعر ؟ بستانى بهارآذين و جانپرور * كه در هر پرده از گلهاى آن نقش دگر خيزد
به روى برگ گل همچون پرند اشك بنشيند * به اوج كهكشانها ، از حرير آه برخيزد
سرودى آسمانى ، محفلآرا عرش قدسى را * خروشى كز درون سينهء اهل هنر خيزد
فروغ افتخارى ، آفتاب عالمافروزى * كه در معراج دلها برتر از شمس و قمر خيزد