تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
كودكان شاد و بىخبر باشند * فارغ از رنج و شور و شر باشند ليك پيران اسير خويشتن‌اند * ناخودآگاه ، گور خويش كَنند كودك آماج تير غمها نيست * همچو پيران غريب و تنها نيست
* *
« افتخارا » در اين فراز و نشيب * زندگى نيست جز سراب فريب با وجود بر اين ، بيا اى يار * دل به پيران زنده‌دل بسپار پند پيران دل ز جان كنده * بود اى دل چراغ آينده

چه باشد شعر ؟

چه باشد شعر ؟ آه سينه‌سوزى كز جگر خيزد * نواى دردمندى كز دل ديوانه برخيزد چه باشد شعر ؟ نجواى نسيم و غنچه در گلشن * كز آن دامان گل را لعل از خون جگر خيزد چه باشد شعر ؟ دريايى خيال‌انگيز و رؤيايى * كه از ژرفاى امواج خروشانش گهر خيزد چه باشد شعر ؟ اشك حسرتى بر چهرهء هستى * كه روز و شب ز گلگون چشمه‌سار چشم تر خيزد چه باشد شعر ؟ عنقاى ستيغ كوه استغنا * كه در پرواز او آتش ز جان خشك و تر خيزد چه باشد شعر ؟ بستانى بهارآذين و جان‌پرور * كه در هر پرده از گلهاى آن نقش دگر خيزد به روى برگ گل همچون پرند اشك بنشيند * به اوج كهكشانها ، از حرير آه برخيزد سرودى آسمانى ، محفل‌آرا عرش قدسى را * خروشى كز درون سينهء اهل هنر خيزد فروغ افتخارى ، آفتاب عالم‌افروزى * كه در معراج دلها برتر از شمس و قمر خيزد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 298 | سيد محمد باقر برقعى