خدا كدخدا نيست تا چاق و لاغر * نهد فرق در گوسفندان ، دهاتى
قلمزن براى سگ خان قلم زد * جل ترمه ، دارو و درمان ، دهاتى
و ليكن براى تو زد مرگ و ماتم ؟ * قلمزن مگر بوده نادان ، دهاتى
به گوش تو خواندند اين ياوهها را * به پشتت نهادند پالان ، دهاتى
كه گفتهست يك قريه انسان كند جان * براى يكى يا دو حيوان ، دهاتى
تفنگ شكارى براى چه دارى * چرا مىكشى خوك را هان ، دهاتى
به اين جرم لا بد كه حيوان موذى * رساند به محصول خسران ، دهاتى
مگر شاخ و دم دارد اين خوك خرمن * چرا جسته از تيرباران ، دهاتى
شود من نميرم ببينم كه ده شد * به دست و به دستور دهقان ، دهاتى
مفتخور الاعيان « 1 »
او ! مشتى حسن ! مردكهء ابله و ديلاق * عاجز شدم از دست تو يكپارچه شلتاق
اين خرده حساب تو چرا مانده الى حال * هى كهنه و نو مىكنى اين سال به آن سال
بايست كه امنيه بيايد ؟ آها ، حتما * شلّاقى و حبست بنمايد ؟ آها ، حتما
* *
ارباب به مويت قسم امسال گرانيست * آهى به بساطم به ابو الفضل دگر نيست
* *
خيرات و مبرّات مگر مىدهى حيوان * حق نام خداوند جليل است عمو جان !
به فروش دوتا گاو و مرا غيظ نياور * بىعاطفه ! فرع طلبم شد سه برابر
واجبتر از آن روزه نمازت طلب ماست * لازمتر از آن راز و نيازت طلب ماست
غسل تو وضوى تو نماز تو تمامت * در سهم من آرند به فرداى قيامت
طاعات تو غصبيست از اين حيث ، فرشته * در نامهء اعمال من آورده نوشته
لامذهب و برگشته ز دين ، هورهورى كافر * بىرخصت من دختر تو مىدهى شوهر ؟
ارباب بيا و بكن امسال مدارا * انگار كه آزاد نمودى همه ما را
هامش
( 1 ) - شعر فوق توصيفى است از رفتار مالكين ستمگر سابق بازار عين بينوا و ستمكش .