تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
لختيم و گرسنه ، نه شكر ديده نه چلوار * موى تو قسم ، پاره شده خشتك شلوار نان و خورش ما علف پختهء صحراست * آماس دل و زردى رخساره هويداست
* * *
خوشبخت به اين ذائقهء خوب و علفخوار * اى بندهء ناشكر بگو شكر دو صد بار برعكس كه ما ذائقهء خوب نداريم * ناچار سر سفره چلو جوجه گذاريم از بچگى عادت شده اين ذائقهء ما را * داده‌ست خدا ذائقهء خوب شما را آسوده تو هستى كه غم رخت ندارى * كركى زمستان و كتانى بهارى كفش و گالش و پالتو خز ، دستكش و شال * باريست كه عاجز شود از بردنش حمّال شش ماه كه بىكفش خوشى فارغ و بىغم * شش ماه دگر كفش نباشد به جهنّم از ميخچهء پا پدرم سوخته چنديست * با پاى برهنه خطر ميخچه‌ات نيست داروى تب و لرز تو ، بيد دم خانه * تب كرده ، عرق كرده ، شوى زود روانه امّا چو مرا دست دهد حالت چايمان * مانند زن حامله در موقع زايمان بايست كه ده دكتر فهميده بيايند * با يك عجله كنسولتاسيون بنمايند هى ! ساكت و صامت چيه ؟ آقا شده بىحال * پشت لگدش كرده ندارد حال و احوال يك هفته كه مىخوابم ، از هفت محلّه * آيند عيادت به برم گلّه به گلّه تا رفع نقاهت نشود صبح الى شام * دكتر به ستوه آيد از تلفن و پيغام اى مشتى حسن ! خرج من البتّه زياد است * حرفم كه حسابيست به گوش تو كه باد است مجّانى و مفت است مگر دارو و درمان * انصاف ندارى به خدا ، مشتى حسن جان ! محكوم به مرگ است هرآن‌كس كه فقير است * پول است كه آن احمق ، داماد وزير است تو ، فتق چهل سال تمام است كه دارى * طورى نشده همچه بدان ، هيچ ندارى امّا من بيچاره و بدبخت كه شش‌بار * كردم عمل فتق شده ، پاره دگر بار زنهاى تو در مزرعه با بچّه روى كول * هستند بدون غم و بىدغدغه مشغول امّا عوض اقدس من ، طفلك ساده * جايى نتواند برود پاى پياده سرگرمى اطفال تو گاو است و بز و سگ * طفل من بيچاره گرفتار عروسك در مزرعه‌ات زالو ، بىهيچ هزينه * چسبند به ساق و پى صغرا و سكينه در شهر ، همينها كه يكى پنج ريال است * كردم هبه ، زالو به عيال تو حلال است يك‌بار به تو گفته‌ام ، اين‌بار دوباره * فرزندى سرِ جاش ، ولى فسخ اجاره
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 303 | سيد محمد باقر برقعى