تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
عقد مرواريد دندان بگسلد دست زمان * ترك يارى مىكند اين همدم ديرين من قدّ چون تيرم كمر خم مىكند همچون كمان * تا عجوز چرخ مىبندد كمر بر كين من درد روزافزون پيرى مىكشد زارم دريغ * نيست با عشق مسيحا دم سر تسكين من شوربختى بين كه خوبانند با من ترشروى * تا به تلخى مىگرايد گفتهء شيرين من در شب تنهايى پيرى ز ياران قديم * كس نمىگريد به غير از شمع بر بالين من مرگ چون خواهد كسى بر من به دلسوزى نخست * مىرسد بر بارگاه كبريا آمين من پشت بر من كرد عيش و راحت و عشق و شباب * ماند تنها ايمن از گشت زمان آيين من شكر يزدان را چو در آيينهء دل زنگ نيست * زنگ پيرى مىزدايد از دل من دين من شب در آغوش خيال ماه خود تا صبحگاه * مىزند بر چهره آبى اشك چون پروين من « افتخارا » گر شدم مهجور از ياران چه باك * در جوار رحمت حقّ تا بود ، تأمين من

دو پرده ! در خانه سالمندان و كودكستان چه ديدم ؟

دوش در خانهء كهن‌سالان * جمع افسردگان و بدحالان چشم دل باز كردم و ديدم * با دلى پر ز درد ناليدم اين يكى همچو نقش بر ديوار * بىخود از خود ، به پردهء پندار وان دگر سر به زانوى اندوه * پا به دامن كشيده همچون كوه نقش اين سرگذشت پيرى بود * رنج آن آيت اسيرى بود خشك و بىروح اوفتاده به تخت * همچو برگى كه اوفتد ز درخت چهره‌ها زردگونه ، موى سپيد * همه در رهگذار بيم و اميد چشمهء چشمشان چو كاسهء خون * موج مىزد ، ز دردهاى درون مهبط غم محيط پر ز سكوت * تختها همچو تختهء تابوت زندگى سرگذشت تنهاييست * تن‌گدازى و روح‌فرساييست پيرى از آن ميانه ، پندآموز * سخنى گفت با من از سر سوز كه خدا گرچه آفريد مرا * روحى از خويشتن دميد ، مرا بر زمينم ز آسمان افكند * در محن خانهء جهان افكند از جوانى چو ياد بايد كرد * صحبت از شمع و باد بايد كرد