عقد مرواريد دندان بگسلد دست زمان * ترك يارى مىكند اين همدم ديرين من
قدّ چون تيرم كمر خم مىكند همچون كمان * تا عجوز چرخ مىبندد كمر بر كين من
درد روزافزون پيرى مىكشد زارم دريغ * نيست با عشق مسيحا دم سر تسكين من
شوربختى بين كه خوبانند با من ترشروى * تا به تلخى مىگرايد گفتهء شيرين من
در شب تنهايى پيرى ز ياران قديم * كس نمىگريد به غير از شمع بر بالين من
مرگ چون خواهد كسى بر من به دلسوزى نخست * مىرسد بر بارگاه كبريا آمين من
پشت بر من كرد عيش و راحت و عشق و شباب * ماند تنها ايمن از گشت زمان آيين من
شكر يزدان را چو در آيينهء دل زنگ نيست * زنگ پيرى مىزدايد از دل من دين من
شب در آغوش خيال ماه خود تا صبحگاه * مىزند بر چهره آبى اشك چون پروين من
« افتخارا » گر شدم مهجور از ياران چه باك * در جوار رحمت حقّ تا بود ، تأمين من
دو پرده ! در خانه سالمندان و كودكستان چه ديدم ؟
دوش در خانهء كهنسالان * جمع افسردگان و بدحالان
چشم دل باز كردم و ديدم * با دلى پر ز درد ناليدم
اين يكى همچو نقش بر ديوار * بىخود از خود ، به پردهء پندار
وان دگر سر به زانوى اندوه * پا به دامن كشيده همچون كوه
نقش اين سرگذشت پيرى بود * رنج آن آيت اسيرى بود
خشك و بىروح اوفتاده به تخت * همچو برگى كه اوفتد ز درخت
چهرهها زردگونه ، موى سپيد * همه در رهگذار بيم و اميد
چشمهء چشمشان چو كاسهء خون * موج مىزد ، ز دردهاى درون
مهبط غم محيط پر ز سكوت * تختها همچو تختهء تابوت
زندگى سرگذشت تنهاييست * تنگدازى و روحفرساييست
پيرى از آن ميانه ، پندآموز * سخنى گفت با من از سر سوز
كه خدا گرچه آفريد مرا * روحى از خويشتن دميد ، مرا
بر زمينم ز آسمان افكند * در محن خانهء جهان افكند
از جوانى چو ياد بايد كرد * صحبت از شمع و باد بايد كرد