تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
زهر اگر ساقى به جاى باده مىريزد به جام * چشم مىپوشيم و همچون شهد مىنوشيم ما در ضمير هيچ‌كس نقشى ز ياد ما نماند * قصّهء ديرين از خاطر فراموشيم ما تا جدا مانديم « آگاهى » از آن آغوش گرم * با جهانى درد و ناكامى هم‌آغوشيم ما

مونس دل

هركجا پنهان شوم غم مىكند پيدا مرا * مونسى دارم كه نگذارد دمى تنها مرا هردمى در دام عشق گل‌رخى كردم اسير * كى به حال خود گذارد اين دل شيدا مرا در پى هر روز فرداييست اى آرام جان * مىدهى هر روز تا كى وعدهء فردا مرا ديو شهوت در حريم دل كجا مىيافت راه * بود اگر راهى به‌سوى عالم بالا مرا طبع را هرگز نسازم در سخن پابند لفظ * تا بود جولانگه انديشه در معنا مرا در ره تاريك نادانى نمىرفتم اگر * روشنى مىداد فيض صحبت دانا مرا من همان برگ گل خوش‌رنگ‌وبوى گلشنم * كاين‌چنين چنين باد خزان افكنده پيش پا مرا كرد استقبال « آگاهى » ز « قدسى » آنكه گفت * « كاش بودم لاله تا جويند در صحرا مرا »

روى نكو

تا يار من ز روى نكو پرده برگرفت * آتش به جان دلشدگان باز درگرفت از هرچه هست در همه عالم توان گذشت * امّا از روى او نتوان ديده برگرفت آمد هماى عشق چو بگشود بال مهر * دلهاى عاشقان تو را زير پر گرفت پند نكو مرا ز پدر مانده يادگار * شاد آن پسر كه پند نكو از پدر گرفت گردد بزرگوار و سرافراز و ارجمند * هركس كه راه دانش و فضل هنر گرفت با اتّحاد و روح وطن‌دوستى توان * در دست خويش رايت فتح و ظفر گرفت آگاه از رموز حقايق شود كسى * كز روى صدق دامن صاحب‌نظر گرفت « آگاهى » اقتباس ز گفتار خواجه كرد * آنكو جهان به تيغ سخن سربه‌سر گرفت آن عارف بزرگ سخن‌دان چه خوش سرود * « ساقى بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 288 | سيد محمد باقر برقعى