تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

خزان

طبع هوا دژم شد و باد خزان وزيد * نتوان دگر به سايگه بيد آرميد ديگر نمانده است نشانى به بوستان * از سوسن و بنفشه و ريحان و شنبليد زين پس به جاى نغمهء بلبل ز شاخسار * بايد نواى ناخوش زاغ و زغن شنيد سرسبز نيست برگ درختان به پيش چشم * از باد مهرگان همه در باغ پژمريد شد باغبان فسرده چو پژمرده‌حال ديد * گلهاى باغ را كه به صد رنج پروريد ديگر صفا و لطف و طراوت به باغ نيست * بايد به‌سوى خانه نشاط طرب كشيد دور نشاط و خرّمى از بوستان گذشت * هنگام قهر و خشم طبيعت فرارسيد زين پس فرارسد دى و طاقت ز كف برد * لرزد ز باد سرد بدن همچو شاخ بيد دارد سعادت آنكه در اين فضل از كرم * با مال خويش جان ستمديده‌اى خريد خشنود كردگار شود زان كسى كه او * در راه دستگيرى درماندگان دويد هركس گرفت دست ز پاى اوفتاده را * همواره باشد از عمل خويش روسفيد خوشبخت آن كسى كه در اين فصل جانگزاى * دستى ز مهر بر سر درمانده‌اى كشيد هر نوبهار عيش و طرب را خزان رسد * كس در زمانه هيچ دلى شادمان نديد كآيد بهار و روز نشاط و طرب رسد * چون هركسى بود به جهان زنده با اميد آواز روح‌بخش ، ز مرغان خوش‌نوا * بايد بهار و موسم گل در چمن شنيد آنگه به طرف جوى نشينم به بانگ چنگ * گيرم ز دست ماهرخى ساغر نبيد « آگاهى » از سخنور استاد ياد كرد * « رز را خداى از قبل شادى آفريد »

در رثاى استاد نصرت رئيس انجمن ادبى خراسان

دريغ و درد كه از پيكر هنر جان رفت * ز آسمان ادب اخترى فروزان رفت رئيس انجمن شاعران مهين استاد * مدار علم و كمال و فريد دوران رفت وحيد عصر سپرى فضيلت و تقوا * خدايگان سخن‌گستر خراسان رفت ز تندباد اجل شد خراب كاخ ادب * چو آن اديب سخن‌پرور سخن‌دان رفت خديو ملك سخن صاحب بنان و بيان * كسى كه بود چو مسعود سعد سلمان رفت صفا و لطف و طراوت دگر به باغ نماند * ز شاخسار ادب چون هزاردستان رفت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 290 | سيد محمد باقر برقعى