آگاهى « * » ( 1350 - . . . )
محمد آگاهى از شعراى معاصر خراسان و از اعضاى ثابت انجمن ادبى مشهد مقدس بود ، غزل را نيكو مىسرود و در قصيدهسرايى دست داشت و اشعارش مورد پسند ارباب شعر و ادب قرار گرفت .
پدرش عبد الحسين آل داود ، معروف به آگاهى ، شاعر و موسيقىدان بود « 1 » ، كم شعر مىسرود و آنچه شعر از او بهجا مانده ، نمودار ذوق سرشار و قريحهء تابناك اوست . تنها مجموعهء شعر مدونى كه از او بهجا مانده ، ترجمهء منظوم حديث كساء است كه به بحر تقارب به رشته نظم كشيده و مرحوم بدايعنگار خراسانى آن را به صورت جزوهاى به چاپ رسانيده است .
هامش
( * ) به علت جابهجايى بعد از ليتوگرافى آثار آگاهى در اين قسمت چاپ شده است كه بدينوسيله از خوانندگان پوزش مىطلبيم .
( 1 ) - محمد آگاهى در پايان ديوان اشعار خود تعدادى از اشعار پدرش را نيز به چاپ رسانيده كه دو غزل زير نمودار قريحه سرشار و طبع تواناى او مىباشد .
خورشيد نوجوانىسويت نوشتم از مهر ، اى ماهرو كتابى * از شرح هجر فضلى ، ور شوق وصل بابى
باشد ز عهد آدم ، اينگونه رسم عالم * هر گفته را پناهى ، هر نامه را جوابى
در انتظارم اى ماه ، هر شام و هر سحرگاه * از انتظار بدتر ، باشد مگر عذابى
ناورد در حسابم ، ديشب به دور ساقى * داند كه نيست امروز ، در كارها حسابى
چون باد بگذرد عمر ، در اين دو روز دنيا * آمال زندگانى ، بر آبدان حبابى
خورشيد نوجوانى در چرخ كامرانى * بگذشت رايگانى ، چون از نظر شهابى
يكدم خيال راحت ، از مكنت جهان به * زيراكه نيست عالم ، غير از خيال و خوابى-