جدّ محمد آگاهى ، مرحوم ملاباشى خراسانى ( متوفى 1322 ق ) و نياى مادريش مرحوم حاج محمد على فاضل سبزوارى ( متوفى 1342 ق ) بود . بنابراين محمد آگاهى از دو سوى منتسب به خاندان فضل و دانش و شعر و ادب بوده است .
دكتر قاسم رسا ملكالشعراى آستان قدس رضوى درباره محمد آگاهى چنين سروده است :
خوشا نخل برومندى كه از دانش برى دارد * خوشا گنجينهء طبعى كه درّ و گوهرى دارد
نواى بلبلان گرچه طربخيز است و شورانگيز * نواى طبع « آگاهى » نشاط ديگرى دارد
استاد دكتر على اكبر فياض در مقدمهاى كه بر ديوان آگاهى نوشته ، او را چنين توصيف مىكند : « آگاهى انسانى است متواضع و محبوب و نرمخوى ؛ اگر در شعر از شكستگى خود سخن مىگويد از آن است كه واقعا چنين است » .
از محمد آگاهى مجموعهء شعرى به نام « نواى آگاهى » در سال 1348 توسط كتابفروشى زوار طبع و نشر گرديد . وى سرانجام در هشتم دىماه 1350 چشم از جهان فروبست و در زادگاهش مشهد به خاك سپرده شد .
شمع خاموش
از غم ايام چون زلف سيهپوشيم ما * بر مزار آرزوها شمع خاموشيم ما
پيرى از دل برد شور و آرزوهاى شباب * چون شراب كهنهاى افتاده در جوشيم ما
هيچ دل بيگانه با ما نيست از لطف سخن * آشنا چون نغمههاى خوش به هر گوشيم ما
نيست ما را راه و رسمى جز وفا و دوستى * از خطاى دشمنان هم چشم مىپوشيم ما
از نگاه ما چو مىگردد هويدا راز دل * بىسبب در رازپوشى بار مىكوشيم ما
هامش
- پيام دوستدانم پيام من بر جانان نمىرسد * فريادم از قفس به گلستان نمىرسد
سر در كمند زلف تو ، دل در غمت اسير * كارم ز جور چرخ به سامان نمىرسد
آخر طبيب از سر بيمار خود برفت * چون ديد درد عشق به درمان نمىرسد
يعقوبوار ديدهام از گريه شد سفيد * يوسف چرا به جانب كنعان نمىرسد
تا در بهاى بوسهء او نگذرى ز جان * لب بر وصال عارض جانان نمىرسد
هردم ز اشك خانهء دل پاك مىكنم * دردا كه جز فراق تو مهمان نمىرسد
آگاهى از فراق رخش بيش از اين منال * جانسوز نالهات به خراسان نمىرسد