تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
سردى طبع زمستان گر شود ، خورشيد گردم * گرم و سوزان ، سردى طبع زمستانش بگيرم گر صدف گردد به دندان پرىرويى نشيند * خنده گردم ، تا صدف از عاج دندانش بگيرم از گنه دامان پاك خويش گر آلوده سازد * رند زاهد گردم و آلوده دامانش بگيرم كاخى از ايمان اگر بر گرد خود محكم بسازم * قلب مؤمن گردم و نيروى ايمانش بگيرم گر كه گردد جان و خود را بر لب جانان رساند * بوسه گردم بر لبش بنشينم و جانش بگيرم راز گر گردد كه خود را در دلى پنهان نمايد * عشق گردم ، كام دل از راز پنهانش بگيرم « اعتمادى » گر كه آيين سخندانى گزيند * شعر گردم ، جاى در طبع سخن‌دانش بگيرم

شوريده‌دل

خوب كردى آمدى احوال پرسيدى مرا * خوب شد ، شايد دگر هرگز نمىديدى مرا آمدى با چشم خودبينى چه از من مانده است * روز و حالم بين چه خوب از هم تو پاشيدى مرا اين تو بودى كز ميان گلرخان پر ز ناز * در صف جمع سيه‌روزان نشانيدى مرا بىلب گوياى من ، بزم سخن رنگى نداشت * اين تو بودى كه به خاموشى كشانيدى مرا غنچه‌اى نشكفته بودم در گلستان دلم * اين تو بودى كز نهال آرزو چيدى مرا قرص روى ماه تو از نور من خورشيد بود * خوش درخشيدى ولى هرگز نتابيدى مرا اى خوشا آن روزگارانى كه مىگفتى به من * هركه را ماهى نصيبى شد ، تو خورشيدى مرا در نمايشگاه حسن ماهرويان زمان * دست پيكرساز گشتى ، بت تراشيدى مرا گردباد عمر خود ، امروز گر مىنامىام * بود روزى تك‌چراغ عمر ناميدى مرا در دل آيينه‌گونم ، تا نبينى نقش خود * سنگدل از پشت با ناخن تراشيدى مرا نوش بودى ، نيش زهرآلود گشتى ، با تو شد * زندگى سوهان روحم ، سخت ساييدى مرا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 284 | سيد محمد باقر برقعى