عجب نَبْوَد كه جاى اشك ، خون از آسمان بارد * نه من تنها ، فلك هم بىقرارى مىكند امشب
نه من تنها ز هجران تو سوزم ، « اعتمادى » هم * گريبان مىدراند آه و زارى مىكند امشب
شعر و عشق
ماهم از من مىگريزد ، من هم آسانش بگيرم * شك ندارم عاقبت در بند فرمانش بگيرم
گر شود دزدى كه بگريزد شب از بامى به بامى * پاسبان گردم ، سحرگاهان گريبانش بگيرم
گر كه مژگان گردد و بر گرد چشمانش نشيند * سايه گردم ، جاى بر بالاى مژگانش بگيرم
سرو گر گردد كه بخرامد به بستان رقيبم * خار گردم ، دامن سرو خرامانش بگيرم
حلقه گر بر در زنم ، نگشايد او در را به رويم * باد گردم ، حلقهء زلف پريشانش بگيرم
گر بر آن باشد كه گردد شير در پستان مادر * كودك نوزاد گردم ، شير پستانش بگيرم
گر به صد نيرنگ و دستان حس استشمام گردد * عطر گردم ، راه استشمام و دستانش بگيرم
گر كلامى گردد و پنهان شود در كام مهمان * لقمه گردم من ، كلام از كام مهمانش بگيرم
گر شود بلقيس و بر تخت سليمانى نشيند * لشكر كورش شوم ، ملك سليمانش بگيرم
خرّمىبخش بهاران گر شود ، پاييز گردم * برگريزان نُزهت باغ و گلستانش بگيرم