تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
عاقبت روزى كه بينم نااميدم از همه سو * آرزو گردم چو غم در گوشهء دلها نشينم شعر گردم ، بال بگشايم بر اوج آسمانها * چون كواكب بر فراز گنبد مينا نشينم در غروب آفتاب عمر گفتا « اعتمادى » * گوشه‌اى گيرم ، به دور از مردم دنيا نشينم

فراق

دل ديوانه‌وارم ، بىقرارى مىكند امشب * غم اندر سينه‌ام ، ديوانه‌دارى مىكند امشب مگر افتاده را دستى به يارى كس نمىگيرد * كه با من چرخ گردون بدبيارى مىكند امشب ؟ چرا اين چرخ گردون ، با من آواره مسكين * سر خشم آمده ، ناسازگارى مىكند امشب ؟ چو رفتى تو ، من از حال دلم پرسيدم از غم گفت * ز چشمش خون به جاى اشك جارى مىكند امشب دو چشم اشكبارم را ببين در انتظار تو * نيارامد دمى ، شب‌زنده‌دارى مىكند امشب دلى دارم كه سوزش آن‌چنان شورى برانگيزد * كه غم اظهار عجز و شرمسارى مىكند امشب دلى دارم كه مىداند نمىآيى مگر ، امّا * هنوزم صحبت از اميدوارى مىكند امشب دلى دارم كه شمع ديده‌افروز دل‌افكاران * به بالينش نشسته ، غم‌گسارى مىكند امشب دلى دارم شگفتا زو ، پس از چندين شكيبايى * زهى همّت ، هنوزم بردبارى مىكند امشب دلى بااين‌همه سردرگمى ، در كوى عشق تو * به بزم بىنيازان شهريارى مىكند امشب براى ديدن يك‌لحظه آن سيماى دلجويت * دل خونين من ، لحظه‌شمارى مىكند امشب