تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
غير از صداى زوزهء سگهاى دوردست * ديگر به گوش هيچ صدايى نمىرسد ور ناله‌اى ز درد و غمى خيزد از دلى * در اين شب سياه به جايى نمىرسد
* *
خيزم ز جاى خويشتن آرام و بىصدا * از دانه نرم‌نرم به صد بيم و احتياط تا از صداى پا نرود خوابشان ز سر * آنان كه خفته‌اند سبكبار در حياط
* *
آن شمع نيم‌سوخته را جستجو كنم * افروزمش چنان كه نتابد ز شيشه‌ها آرم به چنگ خامه‌اى و پاره كاغذى * كارامشى دهند مرا اين دو آشنا
* *
ناگه خيال روى تو آيد برابرم * افتد فرو ز پنجهء لرزان من قلم آيم به پاى وهم به كويت به خانه‌ات * كم‌كم به خوابگاه تو آهسته رو نهم
* *
بينم به خواب ناز دو چشم فسونگرت * آن چشمها كه سوخت مرا مغز استخوان عطر لطيف موى پريشان و درهَمَت * پيچيده در فضا و نوزاد مشام جان
* *
بينم تنى چو خرمن گل در حرير صبح * وان سينهء سپيد كه چون صبح صادق است آن بازوان نرم و ظريف و برهنه را * وان لعل لب كه خصم تن و جان عاشق است
* *
بيرون كشم ز بستر نازت به صد نياز * بنشانمت برابر چشم خيال خويش زانو زنم به پاى تو افتم چو كاهنان * پيش خداى خويش دهم شرح حال خويش
* *
كاى مايهء اميد دل بىقرار من * بر من ببخش و از من ديوانه ياد كن من كز تو خوشدلم به پيام محبّتى * گاهى بيا و اين دل ناشاد شاد كن
* *
ناگه رسد صداى مؤذن به گوش من * يعنى كه شب گذشت و فروغ سحر دميد چشمك زند ستارهء صبحم كه بازهم * چشم من و تو بود كه يك‌دم نيارميد