تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
اطهرى شاعرى خوش‌ذوق و تواناست ، هنرش در شعر غزلسرايى است و غزل را خوب و نيكو مىسرايد و از لطف و شور و حال خاصى بهره دارد . استاد دكتر باستانى پاريزى مىگويد : « هميشه آرزوى من بود كه روزى بتوانم غزلى از همشهريان خود در حضور جمع بخوانم كه لااقل بتواند با آثار شاعران معاصر پهلو بزند و حصول اين مقصود جز به كمك چند غزل كوتاه همايون يا اطهرى كرمانى ، شاعران معاصر و يكى دو تن ديگر كمتر به دايرهء وصول حقيقت مىپيوست . » اطهرى انسانى وارسته و شاعر والامقام و توانمند است ، او قبل از هر چيز به انسان فكر مىكند و خود انسانى وارسته است ، عناوين ظاهرى را به هيچ مىشمرد ، به ايران و مفاخر ايران مىانديشد ، هرگاه سخن از مفاخر ايران به ميان مىآمد اطهرى اشك در چشمانش حلقه مىزد . از اطهرى خواستم از زندگىاش و از شعرش برايم بگويد ، گفت : « من كيستم ، كدام زندگى و كدام شعر ، شعر من در برابر بزرگان شعر و ادب فارسى ايران چه ارجى مىتواند داشته باشد ، اگر شعرى سروده‌ام ، زمزمه‌اى براى دلم بوده است . » اطهرى چند سالى است كه به عارضهء سكته مبتلا گرديده و در منزل به استراحت مىپردازد . روزى كه به ديدارش رفتم و ساعتى چند در خدمتش بودم ، اشعارى برايم خواند و من يادداشت كرده و در اينجا نقل مىكنم :

شب

به جان آمد دلم زين ديرپا شب * چه جان‌فرساست اين بىانتها شب فروريزد دلم در سينه از بيم * به هنگامى كه افرازد لوا شب غمى هستىگداز و استخوان‌سوز * وجودم را شود فرمانروا شب هراسى بيكران ترسى توانكاه * مرا از هر طرف گيرد فرا شب تو گويى ناگهان آلام عالم * درآيد از درم همراه با شب تو پندارى كه بارد بر سر من * ز ابر فتنه باران بلا شب فروزان اختران ريزم به دامن * چو گردم خيره در چشم سها شب شوم هر اخترم تيرى و بر دل * ز شست آسمان گردد رها شب نيم آن شمع بزم‌افروز عشّاق * كه مىسوزد مرا صدها به پا شب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 273 | سيد محمد باقر برقعى