چو الماس درخشان ژاله دارى * تو را نقّاشى دست خدا هست
* *
زمين ؛ يادت بود روزى كه با او * گذشتم از كنار كوهسارت
و يا آن روزگار عشق و امّيد * كه مىچيديم گل در لالهزارت
* *
زمين سجدهگه وقت نمازم * بود بوسيدنت شكر خداوند
زمين با تو هزاران هست رازم * مرا با تو هزاران هست پيوند
* *
زمين اى خاك پاك جاودانى * شدم خسته ز دوريهاى جانسوز
رهايم كن از اين دنياى فانى * بياسايم در آغوشت يكى روز
مرغك پاىبسته
بىتو شاخ شكسته را مانم * مرغك پاىبسته را مانم
تو چه سروى ستاده بر لب جوى * من نهال شكسته را مانم
پشتم از بار زندگى خم شد * رهرو زار خسته را مانم
تن از جان گذشته را مانم * تاروپود گسسته را مانم
پا نهم چون برون از اين عالم * صيد از دام رسته را مانم
دل « اشرف » ز فرقتت خون شد * دل در خون نشسته را مانم
بزم آرزوها
كنار ساحل اميد روزى * من و تو شادمان باهم نشستيم
در آن دنياى زيباى طبيعت * هزاران عهد بستيم
هوا چون روى خوبت با لطافت * زمين شاداب ، دريا نيلگون بود