تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
چو الماس درخشان ژاله دارى * تو را نقّاشى دست خدا هست
* *
زمين ؛ يادت بود روزى كه با او * گذشتم از كنار كوهسارت و يا آن روزگار عشق و امّيد * كه مىچيديم گل در لاله‌زارت
* *
زمين سجده‌گه وقت نمازم * بود بوسيدنت شكر خداوند زمين با تو هزاران هست رازم * مرا با تو هزاران هست پيوند
* *
زمين اى خاك پاك جاودانى * شدم خسته ز دوريهاى جانسوز رهايم كن از اين دنياى فانى * بياسايم در آغوشت يكى روز

مرغك پاىبسته

بىتو شاخ شكسته را مانم * مرغك پاىبسته را مانم تو چه سروى ستاده بر لب جوى * من نهال شكسته را مانم پشتم از بار زندگى خم شد * رهرو زار خسته را مانم تن از جان گذشته را مانم * تاروپود گسسته را مانم پا نهم چون برون از اين عالم * صيد از دام رسته را مانم دل « اشرف » ز فرقتت خون شد * دل در خون نشسته را مانم

بزم آرزوها

كنار ساحل اميد روزى * من و تو شادمان باهم نشستيم در آن دنياى زيباى طبيعت * هزاران عهد بستيم هوا چون روى خوبت با لطافت * زمين شاداب ، دريا نيلگون بود