تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
يكى قايق ز راه دور پيدا * به روى موج دريا رهنمون بود به رنگ چشم مستت آسمان بود * مثال چين زلفت موج دريا دل ما پر ز شوق زندگى بود * همه اميد بى جا ز روى آب مرغان سبكبال * شتابان عدّه‌اى پرواز كردند كشيده سر به‌سوى آسمانها * رهى آغاز كردند ندانستند راه آرزوها * رهى دور است و پايانى ندارد هزار افسوس بر آن جان خسته * كه سر در راه جانانى ندارد در آن سمت چمن گر دانه‌اى هست * كجا پيداست خود دامى نباشد در آنجا گر گل و پروانه‌اى هست * به ياد عشق ناكامى نباشد جواهر دشت كوهستان زيبا * كشيده گردن از بهر تماشا ز دورادور بر بالاى آن كوه * كمى برف از زمستان مانده برجا نشسته باشكوه و با ابهت * همىخندد به بزم آرزوها همىگويد چو من ثابت‌قدم باش * به هر كارى ، نه چون امواج دريا