بر ره بود * شعلهء قرنهاى سردى و دود
*
چشم در چشم او مانده خاموش * خفته در نغمهء قلب او گوش
چشمهء بىدريغ جوانى * زندگانى
شادمانى * در رگ كام او مىزند جوش .
*
او نشسته مرا بر سر راه * هالهء انتظارش به گردن
خلعت بخت پوشيده بر تن * هم سبكبار
هم گرانبار * خيزد از جا چو بادى ز كهسار
*
شب فروبرده در موى خود چنگ * بغض در سينه و بند بر پا
وانگه آيد گرازان و نازان * اوست فردا !
اوست در ما ! * اوست آيندهء ناشكيبا !